شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٦١ - اقوال در بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام
بود كه با دست و شكم راه مىرفت يعنى مىخزيد و هنوز راه نيفتاده بود).
حضرت على عليه السلام در مقابل اين گونه اخبار غيبى از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، مواجه مىشدند با تكذيب و اتّهام. مردم حضرت را متهم مىكردند - نعوذ باللّه - به پيامبر دروغ نسبت مىدهد، لذا در جواب مىفرمود: من در مقابل اين تهمتها راضى به قضا و قدر الهى هستم و تسليم فرمان او هستم.
و حضرت تهمت و انتقاد آنها را از طريق استفهام انكارى رد مىكند و مىفرمايد:
آيا مىپنداريد در اخبارى كه مىدهم به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دروغ مىبندم؟ «واللّه لَاَنا اوّل مَن صَدَّقَه». (به خدا سوگند من اوّلين كسى بودم[١] كه پيامبر خدا را تصديق كردم، وقتى چنين است مگر ممكن است به پيامبر دروغ ببندم؟ و چيزى را كه پيامبر نفرموده به عنوان خبر غيبى از قول حضرت نقل كنم؟ متأسفانه كار به جايى رسيده بود كه حضرت على عليه السلام را با آن همه سوابقِ درخشان و سبقت در ايمان و تصديق پيامبر، متهم به دروغگويى مىنمودند و عكس العمل حضرت در مقابل اتّهامات و افتراها اين بود كه ما راضى به قضا و قدر الهى هستيم.
اقوال در بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام
«فَنَظَرتُ فى اَمرى، فَاِذا طاعَتى قَد سَبَقَتْ بَيعَتى، و اِذا الميثاقُ فى عُنُقى لِغَيرى» (پس در كار خود نظر كردم در آن هنگام ديدم اطاعتم از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر بيعتم پيشى گرفته است و عهدى كه به گردن داشتم براى غير خودم اطاعت از خدا و رسول بود).
[١]. سيرِۀ ابن هشام، ج ١، ص ٢٦٢، قال ابن اسحق، ثم كانَ اَوَّلُ ذَكَرٍ مِنَ النّاسِ آمَنَ بِرَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله و سلم و صَدَّق بِما جاء مِنَ اللّهتعالى على بن ابيطالب عليه السلام ابن عبد المطلب بن هاشم و هو ابنُ عَشَرَ سَنين يومئذ: اولين مردى كه به پيامبر ايمان آورد و حضرت را در آنچه از طرف خداوند آورده بود تصديق كرد، على ابن ابيطالب فرزند عبدالمطلّب بود، در حالى كه در آن روز دَه ساله بود.