شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٣٨ - معاويه و خوددارى از بيعت با على عليه السلام
شعر داشت، شعرى را اضافه كرد:
لو رَأَوه فَاسْتَهَلَّوا فَرَحاً ثمَّ قالوا يا يَزيِدُ لاتَشَل
كه اى كاش بزرگان بنى اميّه كه در جنگ بدر كشته شدند حاضر بودند و مىديدند كه من بر بنى هاشم پيروز شدم، و چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان آنان گرفتم و خوشحال مىشدند و هلهله مىكردند و مىگفتند اى يزيد دستت درد نكند كه خوب انتقام گرفتى.
به هر حال بنى اميه يك چنين اشخاص خبيثى بودند و با بنى هاشم از زمانهاى قبل از اسلام كينه و شقاوت داشتند. مخصوصاً پيدايش اسلام به كينۀ بنى اميه افزود و آنها يك حسادت ديگرى هم پيدا كردند كه چرا وحى و نبوت در بين بنى هاشم آمده است. و از طرفى داعيۀ حكومت و سلطنت داشتند، روى اين حساب وقتى عثمان روى كار آمد به نظرشان آمد اوضاع به نفع آنها مساعد مىشود و ابوسفيان به خاندان بنى اميه گفت: «بالاخره حكومت دست ما آمد و بايد آن را مانند توپ دست به دست بچرخانيم».
معاويه و خوددارى از بيعت با على عليه السلام
وقتى عثمان كشته شد معاويه و امثال او كه در شام زندگى مىكردند و تشنۀ مقامِ حكومت بودند تن به بيعت امام على عليه السلام ندادند و زير بار اطاعت حضرت نرفتند. و معاويه به دنبال فرصتى بود كه كارى بكند نگذارد خلافت على عليه السلام مستحكم شود، لذا شيطنتِ خود را آغاز كرد و طلحه وزبير نيز كه با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كرده بودند و سوابق درخشانى در دفاع از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داشتند و از حاتمبخشىهاى عثمان زياد بهرهمند شده بودند، وقتى على عليه السلام در روزهاى اول خلافت برنامه دولت خود را اعلام كرد و فرمود: «اگر املاكى از مسلمين به بنى اميه داده شده من آنها را پس مىگيرم