شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٨٦ - ابطال نظر خوارج
قرآن: (وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اَللّهُ بَيْنَهُما)؛[١] و اگر از جدايى ميان آن دو (زن و شوهر) بيم داريد پس داورى از خانوادۀ شوهر و داورى از خانوادۀ زن تعيين كنيد، اگر ارادۀ سازگارى دارند خداوند بين آنها سازش خواهد داد.
اگر طرفين نزاع واقعا نيّتشان خالص بود و مىخواستند با يكديگر صلح و سازش كنند خداوند به آنها كمك مىكند و بينشان وفاق و توافق ايجاد مىكند. وقتى براى رفع اختلاف و جدايى بين زن و شوهر كه يك مسئله فردى است تعيين حَكَم (داور) از طرف اسلام تجويز شده باشد، معلوم مىشود كه حفظ خون مسلمين و جلوگيرى از تفرقه بين آنها، مهمتر از جدايى زن و شوهر است و تعيين حَكَم براى مصلحت سنجى و رأى به صلاح مسلمين و تعيين خليفه امرى لازم است. البته اين معنايش اين نيست كه هرچه را رأى دادند درست است، زيرا تعيين حكم اولاً براى رفع نزاع و اختلاف است و ثانياً براى اين كه به ميزان حقّ و عدالت حكم كنند و در تعيين خليفه اعمال رأى و سليقه نكنند و هر كه را منظور نظر خدا است معرفى كنند.
در هر صورت حضرت مىفرمايد خوارج با اين شعارشان مىگويند: امارت و رياست بين خلق مخصوص خداست و كسى حق رياست و حكومت ندارد و يك مسئله ضرورى را منكر هستند.
«و اِنَّه لابُدَّ للنّاسِ مِن اميرٍ بَرٍّ اَوْ فاجِرٍ، يَعمَلُ فِى اِمْرَته المؤمِنُ، و يَستَمتِعُ فِيها الكافَرُ» (در حالى كه به ناچار براى مردم اميرى لازم است، نيكوكار باشد يا بدكار، تا مؤمن در حكومت و ولايت او به اطاعت خدا مشغول شود و كافر بهرۀ خود را از دنيا ببرد).
«اِمَره و اِمارة» هر دو به معنى ولايت و حكومت است.
وجود حاكم يك ضرورت اجتماعى است و جامعه بدون حاكم و حكومت و نظام اجتماعى اداره نمىشود. و شيعه و سنى اتفاق نظر دارند بر ضرورت حاكم، خواه اين حاكم نيكوكار باشد و يا فاسق و فاجر. البته يكى از شرايط حاكم، عدالت و نيكوكارى است و اين كه حضرت مىفرمايد: براى مردم امير
[١]. نساء (٤)، ٣٥.