شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٨٤ - معناى لا حكم الا لِلّه
و وجوداً نظامِ وجود تحت حكم خداوند است و هم تشريعاً و از حيث قانونگذارى اصل تشريع و قانونگذارى مخصوص خداوند است و پياده كردن و تطبيقش با ديگران.
قرآن خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد: (فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اَللّهُ)؛[١]پس ميان آنها (مردم) بر اساس آنچه خداوند نازل فرموده حكم كن.
و اگر بگوييم منظور از اين كلام اين است كه بطور كلى هيچ كس حق هيچ حكم و فرمانى را اگرچه از قبيل تطبيق بر جزئيات باشد، ندارد و حكومت لازم نيست، اين معنايش هرج و مرج و بى بند و بارى و قانون جنگ است.
در اين خطبه حضرت مىفرمايند: اين كه خوارج شعار مىدهند «لا حكم الاّ للّه» منظورشان اين حقيقت نيست كه حكومت تكويناً و تشريعاً از آنِ خداست بلكه مقصودشان اين است كه هيچ كس حق هيچگونه حكومتى ندارد و از اين كلمۀ حق، ارادۀ باطل دارند. اما اين كلمه، كلمۀ حق است زيرا مطابق واقع است و خداى سبحان احكم الحاكمين است و حكم حكمِ اوست و كسى نمىتواند حكم او را رد كند، همانطور كه خداوند در قرآن مىفرمايد: (إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّ لِلّهِ يَقُصُّ اَلْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ اَلْفاصِلِينَ)؛[٢]فرمان جز به دست خدا نيست كه حق را بيان مىكند و او بهترين داوران است.
معنى آيۀ كريمه اين است كه خداوند وقتى چيزى را به ارادۀ تكوينى اراده فرمود، ناگزير، واقع مىشود و احتمال دارد منظور حكم تشريعى باشد، نظر به اين كه همۀ احكام الهى حق و درست و مستند به خدا هستند، همانطور كه خداوند در قرآن مىفرمايد: (لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً)؛[٣]براى هر يك از شما (امتها) شريعت و راه و روشنى قرار داديم. پس اين اصل درست است كه «لا حكم الاّ للّه» (حكمى غير از حكم خدا نيست) ولى خوارج از اين سخن ارادۀ باطل دارند و مىگويند بطور كلى حكومت نباشد.
«لكِنْ هؤلاء يقولون لا اِمْرَةَ الاّ للّه» (ولى اينها مىگويند فرمانروايى و حكومتى نيست مگر براى خدا)
[١]. مائده (٥)، ٤٨.
[٢]. انعام (٦)، ٥٧.
[٣]. مائده (٥)، ٤٨.