شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٥٩ - خطب١٧٢٨ بيست و هفتم
بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ، قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ، أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ؛ كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ؛ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ! شگفتا! به خدا كه هماهنگى اين مردم در باطل خويش و پراكندگى شما در حقّ خود، دل را مىميراند و اندوه را تازه مىگرداند. زشت باديد و از اندوه بيرون نياييد! كه آماج تير بلاييد. بر شما غارت مىبرند و ننگى نداريد. با شما پيكار مىكنند و به جنگى دست نمىگشاييد. خدا را نافرمانى مىكنند و خشنودى مىنماييد. اگر در تابستان شما را بخوانم، گوييد هوا سخت گرم است؛ مهلتى ده تا گرما كمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گوييد سخت سرد است؛ فرصتى ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما كه از گرما و سرما چنين مىگريزيد، با شمشير آخته كجا مىستيزيد؟
البرم بالناس
يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ! حُلُومُ الْأَطْفَالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً - وَ اللَّهِ - جَرَّتْ نَدَماً، وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً، قَاتَلَكُمُ اللَّهُ! لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً، وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً - وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً، وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ، حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ، إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ، وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ، لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي، لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ، وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ! وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ!» اى نه مردان به صورت مرد، اى كم خردان نازپرورد، كاش شما را نديده بودم و نمىشناختم كه به خدا، پايان اين آشنايى ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت.
خدايتان بميراند! كه دلم از دست شما پرخون است و سينهام مالامالِ خشمِ شما مردمِ دون كه پياپى جرعۀ اندوه به كامم مىريزيد و با نافرمانى و فروگذارىِ جانبم، كار را به هم در مىآميزيد. تا آن جا كه قريش مىگويد پسر ابوطالب دلير است امّا علمِ جنگ نمىداند. خدا پدرانشان را مزد