شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٣٧ - بدعت گذارى در دين
(كلام بدعت و ساختۀ خودش به پردۀ دلش وارد شده است)
صفت دوّم اهل بدعت وارد كردن مطالب ساختگى در دين است و كارى به اين ندارد كه اسلام و قرآن چه مىگويد و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چيست؟
«مشغوف» اسم مفعول از مادّۀ «شَغْف» به معنى حجاب و سُويدا و تهِ دل مىباشد» و بدعت اسم مصدر است يعنى ساختگى و چيزى كه نوآورى شده است.
حضرت در اين جمله مىفرمايند چنين فردى كه به ارشاد ديگران مىپردازد اما منحرف است، طورى است كه كلام بدعتآميز به دلش مىنشيند و پردۀ دلش را فرا گرفته است.
بدعت گذارى در دين
بدعت گذارى در اسلام حرام است و نوعاً مربوط مىشود به چيزهايى كه جعلى و بى اساس و حرام است و ممكن است در اصول اعتقادات باشد كه نمونههايى از آن در كلمات متكلّمين ديده مىشود و سالها فكرشان مشغول اين گونه مباحث بود مثلاً يك عدّه فكر جبرى گرى را القا مىكردند و مىگفتند انسان از خودش در كارها اراده و اختيارى ندارد و عدّهاى معتقد بودند به جسميت خداوند و تمسّك مىكردند به ظاهر بعضى آيات مثل (جاءَ رَبُّكَ)؛[١]پروردگارت آمد، (اَلرَّحْمنُ عَلَى اَلْعَرْشِ اِسْتَوى)؛[٢]خداى رحمن به عرش مسلّط شد. و گروهى اهل تفويض بودند و مىگفتند خداوند بعد از خلقت نظام آفرينش تدبير امور را به بندگان واگذار كرده و كارش تعطيل شده است كه اينها نمونههايى از مكاتب انحرافى است و ائمه عليهم السلام در هر زمانى با آنها مقابله مىكردند و آنها را بدعت مىدانستند. مثلاً امام صادق عليه السلام در ردّ نظريّۀ جبر و تفويض مىفرمايد:
«لا جبر و لا تفويض بل امرٌ بين الامرين»[٣](در اسلام جبر و تفويض نيست،
[١]. فجر (٨٩)، ٢٢.
[٢]. طه (٢٠)، ٥.
[٣]. توحيد مرحوم صدوق، ص ٣٦٢، حديث ٨.