شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٤٥ - تلبيس شيطان
بيندازند، چندين توجيه براى كار خود درست كردند. مثلاً گفتند [١] - وجود ما براى پدر سودمند است، [٢] - عقل پدر ما كم است، [٣] - يوسف عليه السلام را بايد از او دور كرد و اگر كسى بگويد اين گناه است بعد توبه مىكنيم، [٤] - با كشتن يوسف عليه السلام توجه پدر بيشتر متوجّه ما مىشود و ما را بهتر دوست مىدارد. اينها همه توجيه و تلبيس بود براى كار خودشان و اگر كسى به آنها بگويد چرا اين نوجوان بى گناه را كه برادر شماست به چاه مىاندازيد؟ خواهند گفت: مصلحت است. اين توجيهات همان تلبيس براى كار باطل است كه اوّل در باطنِ انسان برقى مىزند و او را متوجه اشتباه خود مىكند ولى كم كم هواهاى نفسانى در كار مىآيند و امر را بر انسان مشتبه مىكنند.
در داستان پسران آدم عليه السلام مىخوانيم هر دو يعنى هابيل و قابيل وقتى قربانى كردند و قربانى قابيل قبول نشد و از هابيل پذيرفته شد، خداوند در قرآن مىفرمايد:
(وَ اُتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ اِبْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ)؛١بر مردم تلاوت كن خبر دو فرزند آدم را وقتى كه قربانى كردند و از يكى (هابيل) پذيرفته شد و از ديگرى (قابيل) پذيرفته نشد.
قابيل به هابيل گفت: «لَاَقْتُلَنَّكَ؛ حتماً تو را مىكشم». (قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اَللّهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ)؛٢هابيل گفت: [من گناهى ندارم] خداوند عمل را (قربانى) فقط از اهل تقوى قبول مىكند.
ولى قابيل تحت تأثير خدعه شيطان قرار گرفت و از روى حسادت، برادرش را كشت.
خداوند در قرآن مىفرمايد: (فَطَوَّعَتْ٣ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ اَلْخاسِرِينَ)؛٤ [در ابتدا كشتنِ هابيل براى قابيل ناگوار بود ولى] نفسش او را فريب داد و او را توجيه كرد و نفس امّاره براى او رغبت ايجاد كرد كه او را بكشد. آن وقت برادرش را كشت و از زيانكاران گرديد. منظور از
[١]. مائده (٥)، ٢٧.
[٢]. مائده (٥)، ٢٧.
[٣]. فعل ماضى از باب تفعيل است و تطويع به معنى ترغيب از ماده طوع يعنى رغبت در مقابل كره و بى ميلى است. انسانىكه از چيزى بدش مىآيد مىگويند اكراه دارد و اگر خوشش بيايد مىگويند طوع و رغبت دارد.
[٤]. مائده (٥)، ٣٠.