شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٣٧ - حيل١٧٢٨ عمروعاص قرآنها بر سر نيزه
عمر و عاص و ابن ابى معيط ياران دين و قرآن نيستند، من آنها را بهتر از شما مىشناسم، با آنها در كوچكى و بزرگى همراه بودم، آنها در كوچكى بدترين افراد بودند و در بزرگى بدترين مردان. واى بر شما باد. «انّها كلمةُ حقٍّ يُرادُ بِها الباطِلُ»
(واسطه قرار دادن قرآن كلمۀ حقّى است كه به آن ارادۀ باطل مىشود). اينها نيّت خير ندارند و آگاهى و عمل به قرآن ندارند).
«وَ لكِنَّها الْخَديعَةُ و الْمَكيدة وَ الْوَهن اَعيرونى سواعِدَكم و جَماجِمَكُم ساعةً واحِدَةً فَقَدْ بَلَغَ الْحَقّ مَقْطَعَه...»
(و لكن آن خدعه و مكر و سست كردن حقّ است. شما فقط يك ساعت بازوها و جمجمههاى خود را به من عاريه دهيد، نزديك است حق به مقصد برسد و چيزى نمانده كه آخرين نفر ظالمين ريشه كن شود).
در اين هنگام بيست نفر از اصحاب حضرت آمدند و بدونِ به كار بردن لقبِ اميرالمؤممنين حضرت را به اسمِ «يا على» صدا زدند و گفتند امروز دعوت به كتاب خدا را اجابت كن «وَ الاّ قَتَلْناكَ كما قَتَلْنا الْعُثمان» و الاّ همانطور كه عثمان را كشتيم، تو را مىكشيم.
فقال: «وَ يَحْكُم اَنا اوّلُ مَن اَجاب اِلى كِتابِ اللّه» فرمود واى بر شما من اوّلين كسى بودم كه دعوت كتاب خدا را اجابت كردم. و اولين نفرى بودم كه به سوى آن دعوت كردم، چگونه مىشود آن را قبول نكنم و جنگ با اين قوم براى اين بود كه به حكم قرآن پايبند باشند.
«و لكنّى قد اَعْلَمْتُكُم اَنّهم قد كادُوكم و لَيس الْعَمَل بِالْقرآن يُريدونَ»
(و لكن من شما را آگاه كنم كه آنها مكر و حيله كردند و قصد عمل به قرآن را ندارند).
«فَقالوا اِبْعَث اِلى الْاَشْتَرَ يَأتِيك»
(در جواب گفتند بفرست سوى مالك اشتر (فرماندۀ جنگ) پيش تو بيايد).
با اين كه پيروزى نزديك بود، حضرت به مالك پيغام داد برگردد، مالك اشتر هم با