شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٩١ - پيراهن عثمان و انگشتان نائله
اَوطانِه و يَرجِعَ الباطِلُ اِلى نِصابِه» (بدانيد كه شيطان حزب و دار و دستۀ خود را تحريك و ترغيب كرده و سپاه را جمع نموده است تا جور و ستم به جاهاى خود بازگردد و باطل به اصل و ريشهاش باز گردد).
در اثر زحمات چندين ساله و طاقت فرساى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و يارانش ستم و ستمگرى از بين رفته بود و باطل نابوده شده بود ولى بعد از رحلت آن حضرت مخصوصاً در زمان عثمان شيطان حزب و گروه خود را بازسازى و جمع آورى نموده تا جور و ستم را به وطن خود بازگرداند.
پيراهن عثمان و انگشتان نائله
«واللّه ما اَنكَروا عَلَىَّ مُنكَرَاً و لا جَعَلوا بَينى و بَينهم نَصِفاً و اِنَّهم لَيَطلُبون حقّاً هُم تَرَكوه و دَماً هُم سَفَكُوهُ» (سوگند به خدا اينها كه بيعت مرا شكستند هر چه كوشيدند منكرى را از من نديدند و امر ناشايستى را از من سراغ ندارند و ميان من و خود به انصاف داورى نكردند و اينان از من حقّى را مىطلبند كه خود آن را واگذاشتند و خونى را مطالبه مىكنند كه خودشان آن را ريختند).
شورشيان ريختند به خانۀ عثمان و او را كشتند و در آن موقع حضرت على عليه السلام در محذور بودند، زيرا عثمان خليفه بود، البته بد خليفهاى بود ولى كشتن او هم موجب فساد و فتنه بود و تمام جنگهاى بعد از على عليه السلام و واقعۀ كربلا و قضاياى ديگر مرتبط است به اين خليفه كشى كه از زمان عثمان باب شد و وقتى عثمان كشته شد، معاويه پيراهن خونين او را به منبر دمشق آويزان كرد. آن طور كه در تاريخ آمده وقتى مردم براى كشتن عثمان شورش كردند، قاصد فرستاد براى معاويه كه به كمك من بيا، معاويه لشكر آماده كرده بود ولى مخصوصاً معطّل مىكرد و دست به دست مىماليد تا