شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٠٤ - غرور سلطان
بىحساب و مغرورانه، ناشى از نادانى و غرور شخصى است كه او را نابود مىكند.
ولى اگر اطمينان خاطر و اعتماد به نفس از روى غرور نبود و منشأ آن يقين به هدف و اعتقاد صحيح بود، سازنده است، همانطور كه خداوند در قرآن مىفرمايد: (وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اَللّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً)؛[١]هر كس در راه خدا جهاد كند و كشته شود و يا پيروز گردد زود باشد كه اجر عظيمى به او عطا كنيم. و باز مىفرمايد: (وَ لا تَهِنُوا فِي اِبْتِغاءِ اَلْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اَللّهِ ما لا يَرْجُونَ)؛[٢]نبايد شما از تعقيب دشمن سستى كنيد زيرا اگر درد و رنج و زخمى از دشمن ببينيد آنها هم مثل شما مجروح مىشوند و درد مىكشند و تنها فرقى كه شما با آنها داريد اين است كه شما يك اميدى به خدا داريد كه آنها ندارند و شما اگر شهيد بشويد اميد سعادت و بهشت و حيات جاودانه داريد، ولى كار آنها به همين مردن ختم مىشود و عاقبت كارشان عذاب الهى است. و در هر صورت اين اعتقاد صحيح و سازنده است كه افراد را تشويق به تعقيب دشمن و جهاد با وى مىنمايد.
به قول حافظ:
اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم
مؤمن واقعى با اين ديد نظر مىكند كه جانى را كه خداوند به او عنايت فرموده عاريهاى است و روزى بايد آن را تسليم دوست كند و مىداند كه عاقبت بايد اين دنياى رنگارنگ را رها كند و به جاى ابدى و دوست واقعى بپيوندد. لذا هيچ نگرانى براى اعضا و جوارح و جان و تن خود ندارد و شجاعتش بر پايۀ ايمان استوار است.
خداوند مىفرمايد: (إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اَلَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اَللّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اَللّهِ وَ اَللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)؛[٣]مؤمنين مهاجر و مجاهد فى سبيل اللّه اميدشان به رحمت خداست و جز به رحمت خدا و مغفرت الهى به چيزى فكر نمىكنند.
ابن عباس مىگويد: عمر به على عليه السلام گفت: اى ابالحسن مرا موعظه كن، حضرت فرمود: «لا تجعل يقينك شكا و لا علمك جهلا و لا ظنك حقا...»[٤](هيچ وقت يقين خود را شك قرار مده و علمت را مورد جهل مساز و گمانت را حق مپندار).
والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
[١]. نساء (٤)، ٧٤.
[٢]. نساء (٤)، ١٠٤.
[٣]. بقره (٢)، ٢١٨.
[٤]. نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغة، ج ١، ١١٠.