شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٧٢ - زندگى نامه و سابق١٧٢٨ تاريخى اشعث
وى را اشعث لقب دادند، نام پدرش قيس كندى بود. اشعث بسيار طالب رياست و مقام بود، پدرش توسط قبيلۀ مراد كشته شد و او براى گرفتن انتقام خون پدر، جمعيت زيادى از طايفۀ خود يعنى بنى كنده را براى اين كار بسيج كرد، ولى از روى اشتباه به قبيلۀ ديگرى حمله بردند و در اين حمله نيروهاى اشعث شكست خوردند و خودش اسير شد و خواستند او را اعدام كنند، ولى چون فردى ثروتمند و داراى قبيله بود، با اينكه ديه و خونبهاى قتل يك انسان صد شتر است، طايفۀ او حاضر شدند سى برابر، يعنى سه هزار شتر فديه بدهند و او را آزاد كنند و تا آن زمان كسى اين مقدار ديه نداده بود و اين معنى باعث شگفتى گرديد و ميان اعراب معروف شد.[١]
اشعث در زندگى از لحاظ فكرى و اعتقادى فرد بسيار نامنظّمى بود، يك زمان كافر بود و يك زمان مرتد و خيلى كارشكنى مىكرد.
اشعث همراه قبيلهاش وقتى پيامبر در مدينه بود اسلام را اختيار كرد و سابقۀ كفر داشت و در پايان عمرِ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در رابطه با خوددارى از پرداخت زكات و ماليات، طايفهاى كه با او مسلمان شده بودند، مرتد شدند و اشعث جوان كه طالب رياست بود گفت: اگر قبول مىكنيد من حاكم باشم از شما حمايت مىكنم، آنها هم پذيرفتند. بعد از آن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت و ابوبكر نيرو فرستاد تا او را شكست دادند و اسير كردند[٢]. پس وى در مرتبۀ اولِ اسارتش كافر بود و الان مُرتد شد. اشعث در جنگ صفّين بيشترين كمك را به معاويه كرد. در اثر اينكه با اصرار حكميّت را به على عليه السلام تحمل كرد و بعد به حضرت اعتراض كرد كه چرا آن را پذيرفته است؟[٣]
اشعث در شهادت على عليه السلام با ابن ملجم مرادى لعنةاللّهعليه همكارى داشت. تاريخ مىنويسد حجر بن عدى رحمه الله ابن ملجم و اشعث را در مسجد كوفه ديد كه با هم نجوا مىكنند و اشعث به ابن ملجم مىگويد: صبح نزديك است، زود كار را تمام كن. پسر
[١]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٩٢ و ٢٩٣.
[٢]. شرح ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٩٣ تا ٢٩٦.
[٣]. منهاج البراعة، ج ٤، ص ١١٣ و ١١٤.