شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٧٢ - ناكثين، مارقين و قاسطين
جنگ صفين را به راه انداختند (مثل معاويه).
آنچه در امر بيعت مهم است باقى ماندن بر آن است و اينكه اهل سنت مىگويند خداوند از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مثل طلحه و زبير و... راضى و خوشنود است به دليل اينكه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد: (لَقَدْ رَضِيَ اَللّهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ)؛[١]خداوند از مؤمنين راضى شد وقتى كه زير درخت در محل حديبيّه[٢] با تو بيعت مىكنند.
درست است خداوند از اهل بيعت راضى است اما به شرطى كه آن را نقض نكنند و تا آخر بمانند لذا خداوند در قرآن مىفرمايد: (فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اَللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً)؛[٣]هر كس بيعت خود را بشكند به ضرر خود اقدام كرده است و هركس به آنچه خداوند با او عهد كرده وفا نمايد خداوند به زودى اجرى بزرگ به او خواهد داد.
اين آيه را حضرت على عليه السلام هنگام بيعت مردم تلاوت مىفرمودند و امثال طلحه و زبير در ابتدا با امام على عليه السلام بيعت كردند ولى چون نقض بيعت كردند بلكه رو در روى حضرت به جنگ ايستادند، آيۀ بيعت رضوان شامل آنها نمىشود و خداوند از آنها
اينها خوارج نام گرفتند و سرانجام كارشان منجر به جنگ نهروان شد كه در جنگ با حضرت امير به جز ٩ نفر از انها همه كشته شدند.
[١]. فتح (٤٨)، ١٨.
[٢]. در سال ششم هجرى مسلمانان با دعوت عمومى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آماده سفر حج شدند و حضرت به نقلى با هزار و هشتصد نفر در نقطهاى نزديك مدينه به نام ذوالحليفه (مسجد شجره) احرام بستند و هفتاد شتر براى قربانى تعيين نمودند، سران قريش از حركت پيامبر آگاه شدند و خالد بن وليد را با دويست نفر سواره نظام، سَرِ راهِ حضرت فرستادند و در «كراع الغيم» موضع گرفتند تا از ورود مسلمانان به مكّه جلوگيرى كنند، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در نقطهاى به نام «حديبيّه» فرود آمدند و ناقۀ حضرت در اين نقطه زانو زد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند اين حيوان به فرمان خداوند در اينجا خوابيد تا تكليف ما روشن شود، سپس دستور داد همگى از مركبها فرود آيند و خيمهها را برپا كنند. سواران قريش به پيامبر نزديك شدند و مانع حركت شدند و نمايندگانى پيش حضرت فرستادند، پيامبر فرمود من براى جنگ نيامدهام، و قصدم زيارت خانۀ خداست. سران قريش نپذيرفتند و گفتند ما نخواهيم گذاشت محمد وارد مكّه شود، حضرت نيز پى در پى نماينده فرستاد و آنها با نمايندگان حضرت بدرفتارى نمودند و نمايندگان با تأخير برگشتند و اين باعث اضطراب و هيجان شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند از اين جا نمىروم تا كار را يكسره كنم و تصميم گرفتند پيمان خود را با مسلمانان تجديد كنند و زير سايۀ درختى نشستند و تمام ياران به عنوان پيمان وفادارى بيعت كردند و دست حضرت را فشردند و سوگند ياد كردند تا آخرين نَفَس از حريم پاك اسلام دفاع كنند و اين همان پيمان بيعت رضوان است كه در قرآن كريم از آن ياد شده و منشأ فتح مكّه در سال هشتم هجرى گرديد. تاريخ طبرى، ج ٢، صفحات ٢٤٧ تا ٢٧٩ و سيرۀ ابن هشام، ج ٢، ص ٣١٤.
[٣]. فتح (٤٨)، ١٠.