شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٩٩ - خوبى و بدى روزگار به اعتبار اعمال
بگوييم بدى زمان به اعتبار بدى اهل آن است و چون افراد، زمانى و در زمان هستند، خوبى و بدى را به قرينۀ حال و محل به ظرف يعنى زمان نسبت دادهايم و در حقيقت فعلِ خوب و بد، منسوب به اشخاصِ واقع در زمان است.
حافظ:
اين چه شورى است كه در دور قمر مىبينم
همه آفاق پر از فتنه و شر مىبينم؟
دختران را همه جنگ است و جدال با مادر
پسران را همه بدخواه پدر مىبينم
هيچ شفقت نه برادر به برادر دارد
هيچ رحمى نه پدر را به پسر مىبينم
اسب تازى شده مجروح به زير پالان
طوق زرّين همه بر گردن خَر مىبينم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوتِ دانا همه در خونِ جگر مىبينم
خوب اگر يك زمانى اينطور شد، اين زمان بد مىشود و اين بدىِ روزگار به اعتبار بدى اهل آن است، پس اشكال جواب داده شد كه زمانه تقصير ندارد و مذمّت مربوط به اهل زمان و اعمال شرّ آنهاست و اگر زمان طورى شد كه هر كسى طبق عدالت عمل مىكند و كسى به كسى دروغ نمىگويد و خيانت نمىكند و افراد به همنوع خود و فقرا رسيدگى مىكنند، مىشود زمانۀ خوب.
امام حسين عليه السلام در شب عاشورا فرمود:
يا دَهرِ اُفٍّ لَكَ مِن خَليلٍ كَم لَكَ بِالاشراقِ و الاَصيلِ
اى روزگار اُف بر تو، چقدر بد رفيقى هستى، چه بسا در صبح و شام:
مِن صاحِب و طالِبٍ قَتيلٌ وَالدَّهرَ لا يَقنَعُ بِالبَديلُ