شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٧٦ - زندگى نامه و سابق١٧٢٨ تاريخى اشعث
يَمْقُتَهُ الاَقرَبُ، وَ لا يأمَنه الاَبعَدُ» (بى گمان مردى كه شمشير را به سوى قومش راهنمايى كند و مرگ را به طرف آنها سوق دهد، سزاوارتر است كه نزديكترين فرد به او، بر وى غضب كند و دورترين افراد به او اعتماد نكند).
اين كه حضرت مىفرمايد كسى كه شمشير را به سوى قومش هدايت كند و مرگ را به طرف آنها سوق دهد، سزاوار است بر او غضب شود و بر وى اعتماد نگردد، اشاره دارد به داستان اسارت اشعث در حال ارتداد كه در زمان ابوبكر اشعث و نيروهاى او در قلعۀ بزرگى متحصّن شدند و نيروهاى ابوبكر قلعه را محاصره كردند، اشعث به آنها گفت:
«اگر حاضريد به من و ده نفر از اقوامم امان دهيد، در قلعه را باز مىكنم».
در اينجا ارتش ابوبكر به وى امان دادند و اشعث درب قلعه را باز كرد، ارتش ابوبكر وارد قلعه شدند و مرتدّين و كفار را كه هشتصد نفر بودند و با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز سرسختى داشتند و از پرداخت زكات خوددارى كرده بودند، كشتند. اين است جريان هدايت شمشير توسط اشعث به قوم خودش و حركت دادن آنها به سوى مرگ كه حضرت به عنوان سوء سابقه براى اشعث ذكر مىكنند[١].
و در اين باره مطلبى را به شكل ديگرى مرحوم سيّد رضى در نهج البلاغه نقل مىكند كه ابن ابى الحديد مىگويد: نمىدانم سيد رضى آن را از كجا نقل كرده است.
[١]. مرحوم سيد رضى مىگويد: اشعث قوم خود را فريب داد و به دست خالد بن وليد سپرد و وى آنها را كُشت و بعد از آن به او مىگفتند: «عرف النار» يعنى يال آتش. اين لقب كسى بود كه مردم را فريب مىدهد.