شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٦٢ - فضيلت جهاد
(آگاه باشيد من شما (مردم كوفه) را شب و روز، آشكارا و پنهانى، به جنگ با لشكريان معاويه فراخواندم و گفتم پيش از آنكه آنها به جنگ شما بيايند، با آنان بجنگيد).
«فَواللّهِ مَا غُزِىَ قَومٌ قَطُّ فى عُقْرِ دارِهِم اِلاّ ذَلُّوا. فَتَواكَلتُم و تَخاذَلتُم حَتّى شُنَّت عَليكُمُ الغاراتُ، و مُلِكَت عَلَيْكُمُ الاَوْطَانُ» (به خدا سوگند با هيچ قومى در ميان خانه شان جنگ واقع نشد مگر اينكه خوار و ذليل دشمن شدند. پس وظيفه را به دوش يكديگر انداختيد و همديگر را خوار و كوچك ساختيد (يكديگر را يارى نكرديد)، تا اينكه [بعد از غلبۀ دشمن] هرچه داشتيد غارت شد و سرزمينهايتان در سلطنت دشمن درآمد.
«عُقر» يعنى اصل و ريشه و در اينجا به معنى وسط و مركز است. و «تَواكُل» يعنى كارى را به ديگرى واگذار كردن.
حضرت مىفرمايند: «به خدا سوگند، با مردمى در آستانۀ خانهشان نكوشيدند[١] جز كه جامۀ خوارى بر تن آنان پوشيدند. سعدى در باب اوّل گلستان (در سيرت پادشاهان) در قسمتى از حكايت سوم شبيه اين عبارت را اينگونه آورده است:
«آوردهاند كه سپاه دشمن بسيار بود و اينان اندك. جماعتى آهنگ گريز كردند، پسر نعره زد و گفت: اى مردان بكوشيد يا جامۀ زنان بپوشيد. سواران را به گفتن او تهوّر[٢]زيادت گشت و به يك بار حمله آوردند. شنيدم كه هم در آن روز بر دشمن ظفر يافتند[٣]».
«و هذا اخو غامِدٍ قَد وَرَدَت خَيلُهُ الاَنبارَ و قَد قَتَلَ حَسّان البَكرىَّ و اَزالَ خَيلَكُم عَن مسالِحِها».
[١]. كوشيدن در اينجا به معناى جنگيدن است.
[٢]. بىباكى.
[٣]. گلستان سعدى، باب اول، ص ٤٩.