شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٦٣ - فضيلت جهاد
(و اين غامِدى است كه سپاهش به دستور معاويه به شهر انبار[١] وارد گرديده و حَسّان بن حَسّان بكرى را كشته است و سواران (مرزبانان) شما را از حدود آن شهر دور كرده است).
سفيان پسر عوف از بنى غامد، تيرهاى از مردم يَمن به نام أزدِشَنوءة است. وى از سرداران معاويه بود كه معاويه او را مأمور غارت بردن به مرزهاى عراق كرد و بدو گفت: اين غارتها چشم عراقيان طرفدار على را مىترساند و دوستان ما را شاد مىدارد. «أخافلانٍ» منسوب بدو، نه به معنى برادر او[٢].
حسان بن حسّان، عامل اميرالمؤمننى عليه السلام بر انبار بوده است. در بعضى مصادر اشدس پسر حسان آمده است[٣].
«وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ، عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَها (رُعُثَهَا)،
مَا تَمْتَنِعُ (تَمنع) مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ. ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ، مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ، وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ» (به من خبر رسيده كه يكى از افراد آنها بر يك زن مسلمان و يك زن كافرۀ ذميّه (كه از اهل ذمّۀ و در پناه مسلمين است) وارد مىشده و خلخال و دستبندها و گردنبندها و گوشوارههاى او را مىكنده و آن زن جز اينكه اِنّا للّهبگويد و از او ترحّم بجويد چارهاى ديگر نداشته است. سپس دشمنان پيروزمندانه با غنايم از اين جنگ برگشته بى آنكه زخمى بردارند، يا قطرهاى از خونشان ريخته شود).
[١]. أنبار شهرى مرزى بين عراق و شام در ٧٢ كيلومترى بغداد، در كرانۀ شرقى فرات، مقابل شهر «هيت» بود.
[٢]. نهج البلاغه، ترجمۀ دكتر سيد جعفر شهيدى، ص ٤٥٧، و ترجمۀ مرحوم محمددشتى، ص ٧٥.
[٣]. نهج البلاغه، ترجمۀ دكتر سيد جعفر شهيدى، ص ٤٥٧.