معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٧٣ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
پس انسان كامل هميشه مشتاق مرگ و طالب مردن است.چنانچه سيد اوصياء -عليه السّلام-فرمودند:
«و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه» [١]يعنى:«به خدا قسم كه انس پسر ابى طالب به مرگ و اشتياقش به آن بيشتر است از انس طفل به پستان مادر».
آرى كسى را كه عقل كامل باشد مىداند كه مرگ،آدمى را از ظلمت سراى طبيعت مىرهاند و به عالم بهجت و نور و نعمت و سرور مىرساند.
گر بنگرى آنچنانكه رايست
اين مرگ نه مرگ،نقل جايست
از خورد گهى به خوابگاهى
و ز خوابگهى به بزم شاهى
به واسطه مرگ،از تنگناى زندان«دار بوار» [٢]مستخلص،و در ساحت وسيع الفضاى «سراى قرار» [٣]داخل مىشود.و از محل الم و مرض و خوف و بيم و فقر و احتياج فارغ،و در منزل راحت و صحت و امن و غنا متمكن مىگردد.و از همنشينى منافقين و اشرار و ظالمين ديو سار دور،و به مرافقت سكان عالم قدس و محرمان خلوتخانه انس مبتهج و مسرور مىشود.نيم جانى خسته و دست و پايى بسته و شكسته از تو مىگيرند و زندگانى حقيقى و حيات ابدى به تو مىدهند.
نيم جان بستاند و صد جان دهد
آنچه در وهم تو نايد آن دهد
و كدام عاقل ابتهاجات عقليه و لذتهاى حقيقيه و حيات ابد و پادشاهى سرمد را مىگذارد و در وحشت خانه پر از مار و مور مشوب به انواع مصيبت و بلا و مرض و رنج و عنا،ساكن مىگردد؟! اى جان برادر! توئى آن دست پرور مرغ گستاخ كه بودت آشيان بيرون از اين كاخ
چو از آن آشيان بيگانه گشتى چو دو نان جغد اين ويرانه گشتى
بيفشان بال و پر زآميزش خاك بپر تا كنگر ايوان افلاك
پس اى دوستان!بياييد تا از خواب غفلت بيدار شويم و از مستى طبيعت هشيار گرديم و ساعتى با هم بنشينيم و به يكديگر نصيحت كنيم و با هم بگوئيم:
كه اى بلند نظر شاهباز سدره نشين
نشيمن تو نه اين كنج محنت آبادست
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام،ص ٥٧،خطبه ٥.
[٢] خانه هلاكت و نيستى،(كنايه از خانه دنيا).
[٣] خانۀ پايدار،(خانۀ آخرت).