معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٥٥ - سخريّه و استهزاء كردن
صفت پانزدهم:سخريّه و استهزاء كردن
و آن عبارت است از:بيان كردن گفتار مردم يا كردار ايشان يا اوصاف ايشان يا خلقت ايشان،به قول يا فعل يا به ايماء و اشاره يا به كنايه،بر وجهى كه سبب خنده ديگران گردد.
و باعث اين صفت خبيثه،يا عداوت است،يا تكبّر و حقير شمردن آن شخصى كه استهزاء به او مىشود.و بسا باشد كه باعث بر آن،مجرد قصد خنديدن و به نشاط آوردن بعضى از اهل دنيا باشد،از راه طمع در كثافات دنيويه ايشان و اخذ پارهاى از فضول اموال حرام آنها.و چه شك و شبهه در اينكه:اين عمل،شيوه اراذل و اوباش،و صفت پستترين افراد انسان است.و صاحب اين عمل را از دين و ايمان خبرى،و از انسانيت و مردى اثرى نيست.قلاده جوانمردى و آزادگى را از گردن خود برداشته و ديده مردميّت و آدميّت را به خاك بىشرمى انباشته.نفس رذل خبيث خود را به اين راضى نموده كه كلمات دروغى چند برهم بندد كه به واسطه آن نامردى ديگر بخندد.و طبع پست او به اين تن درداده كه با صورت و دست خود اعمال چند به جا آورد كه به جهت آن دونى چند به نشاط آيند.پرده حيا و مروت خود را در برابر مردمان مىدرد.
و عيوب مسلمانان و نقص ايشان را تقليد مىكند.و افعال نيكان و اخيار را مضحكه اشقياء و اشرار مىنمايد.
و هيچ شبههاى نيست كه:چنين اشخاص،به مراحل بسيار از سر منزل انسانيت دور، و نام آدميت از ايشان مهجور،و در ديده ارباب عقل و دانش بىوقع و خوار،و در نظر عقلا پست و بىاعتبار،و در روز قيامت گرفتار انواع عذاب و مستوجب اصناف عقاب خواهند بود.سبحان اللّه!شيطان لعين را چه قدر تسلّط بر انسان مسكين است كه او را بر اين مىدارد كه:تن به امثال اين اعمال در دهند،و آن ملعون بر ريش او بخندد.و اگر نه ابليس پرده بر ديده بصيرت او كشيده،چگونه كسى كه از پشت آدم أبو البشر كه مسجود ملائكه ملكوت بود به وجود آمده باشد خود را به چنين صفتى راضى مىسازد و دل او از غصه خون نمىگردد! اين جگرها خون نشد از سختى است غفلت و مشغولى و بدبختى است
خون شود روزى كه خونش سود نيست خون شو آن وقتى كه خون مردود نيست