معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣١٩ - مذمت خمود و فوايد نكاح
يكديگر را مگر در حال ضرورت.و همچنين حرام شد نظر كردن مردان به پسران «امرد»، [١]اگر از شهوت باشد.و از اين جهت،بزرگان دين و اخيار در اعصار احتراز مىنمودند از نظر كردن به روى پسران امرد.و به اين سبب بود كه سلاطين اسلام،كه پناه مذهب و دين،و«حصن حصين» [٢]شرع و آئيناند،و حكام ديندار و علمائى كه حكم ايشان نافذ بود،در اعصار و«امصار» [٣]از تردّد زنان در كوچه و بازار بدون حاجت و ضرورت،و از اجتماع ايشان در عيدگاهها و مساجدى كه موجب نظر كردن به مردان و مظنه فتنه و فساد مىبود منع مىنمودند.
پس كسى كه در صدد محافظت دين و دنياى خود باشد بايد از نظر كردن به نامحرم و تصور ايشان و تكلم و خلوت با زنان اجتناب تمام نمايد.
فصل دوم:مذمت خمود و فوايد نكاح
و آن عبارت است از:كوتاهى كردن در تحصيل نمودن قدر ضرورت از قوت،به جهت سد رمق،و سستى از قدر لازم در شهوت نكاح،به حدى كه منجر به برطرف شدن قوّت،و تضييع عيال،و قطع نسل شود.و شكى نيست كه:آن در شرع مذموم و ناپسنديده است،زيرا كه:تحصيل شناخت پروردگار،و سعى در عبادت آفريدگار،و كسب فضائل و دفع رذائل،موقوف به قوّت بدن و صحت تن است.پس كوتاهى در رساندن غذائى به بدن،كه قوّت را محافظت نمايد،آدمى را از تحصيل سعادات محروم سازد.و همچنين اهمال قوّۀ شهوت نكاح،آدمى را از فوايد بسيار محروم مىگرداند، زيرا كه:خداوند عالم اين قوه را بر بنى آدم مسلط گردانيد تا نسل باقى ماند،و وجود اين سلسله دائمى باشد.پس كسى كه آن را مهمل گذارد و ترك نكاح كند ثمرۀ اين قوه را ضايع كرده و از فوايد بقاى نسل محروم شده است،كه يكى از آنها:موافقت اراده خداست،كه بقاى نوع انسان باشد.و بسيار شدن بندگان،و بسيار شدن كسانى كه پيغمبر آخر الزمان به واسطه آنها مباهات و افتخار مىكند.و تبرك جستن به دعاى خير فرزند صالح بعد از مردن.و وصول به شفاعت اطفال صغيرى كه پيش از پدر و مادر مىميرند، و غير اينها از فوايد.با وجود اينكه قطع كردن رشتهاى كه از آدم أبو البشر متصل شده و آن را به ديگرى نسپردن،خود قصورى است ظاهر و روشن.
و از براى نكاح و تزويج نيز فوايد بسيارى است كه كسى كه آن را ترك مىكند،آن
[١] كسى كه هنوز صورتش مو در نياورده باشد.
[٢] پناهگاه و دژ محكم و استوار.
[٣] شهرها.