معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٩٩ - آداب تعليم
زيرا كه اگر ملاحظه نشود،ذهن متعلم به خلاف واقع معتاد مىشود،و سليقه او اعوجاج به هم مىرساند،و از ترقّى باز مىماند.
و آنچه مذكور شد،شرايط كلى تعليم و تعلم است،و يمكن كه آداب جزئيه ديگرى هم باشد كه متفحص در احاديث و علم اخلاق بر آنها مطلع گردد.و كسى كه معرفت با اهل اين زمان داشته باشد،مىداند كه آداب تعليم و تعلم،مثل ساير اوصاف كماليه«مهجور»، [١]و معلم و متعلم از ملاحظه شرايط دورند،زمان و اهل آن فاسد و بازار هدايت و ارشاد«كاسد» [٢]گشته،نه نيت معلم خالص است و نه قصد متعلم،و نه غرض استاد صحيح است و نه منظور شاگرد،و از اين جهت است كه:از هزار نفر يكى را رتبه كمال حاصل نمىشود،و اكثر در جهل خود باقى مانند،با وجود اينكه بيشتر عمر خود را در مدارس به سر مىبرند.
فايدۀ دوم:بدان كه جميع علوم اگر چه روح را كمالاند و نفس را جمال،ليكن متفاوتاند در شرافت و تكميل و وجوب تحصيل،زيرا كه علوم بر دو قسماند:
اول:علم دنيا،و آن علومى است كه معظم فايدۀ آن براى دنياست،مثل طب، هندسه،«نجوم»،[١]«عروض»،[٢]موسيقى،«هيئت»[٣]و حساب.و از اين علوم چندان «بهجت» [٣]و سعادتى در عالم عقبى حاصل نمىشود و از اين جهت تحصيل آنها واجب نيست،بلى«نادرا» [٤]مىشود كه در تحصيل بعضى مسائل بعضى از اين علوم،واجب كفائى باشد.
دوم:علم آخرت،كه ثمره اصلى آن تحصيل سعادت اخرويه است،و آن سه علم است كه آنها را علم دين گويند.يكى علم الهى،كه به وسيله آن،اصول و عقايد دين و احوال مبدأ و معاد شناخته مىشود،و آن اشرف علوم و افضل آنها است.و ديگرى علم اخلاق،كه به وسيلۀ آن،راه تحصيل سعادت،و آنچه به واسطه آن نفس نجات مىيابد يا به هلاكت مىرسد دانسته مىشود،و بعد از علم الهى علمى از آن اشرف نيست.
[١] متروك.
[٢] بى رونق،بدون خريدار.
[٣] خوشحالى،سرور.
[٤] گاهى از اوقات.