معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٥٠ - غفلت،مخالف روح و حقيقت نماز
مكرّر كردم تا از گوينده آن،آن را شنيدم.پس چشم من تاب مشاهده آن را نياورد». [١]
«يكى از نيكان در مسجد در حين نماز بود كه:يكى از ستونهاى مسجد خراب شد.
مردم بر آن جمع شدند،چون آن شخص[از نماز]فارغ شد از سبب اجتماع مردم پرسيد،گفتند:ستون مسجد افتاد.گفت نفهميدم». [٢]
«و ديگرى مدّتها به نماز جماعت حاضر شد و نشناخت كه در راست و چپ او كيست».
و زنهار!تا امثال اينها را مستبعد نشمارى،زيرا كه اصناف اينها ملاحظه مىشود در كسى كه مشغول امر دنيا باشد.يا در حضور يكى از سلاطين دنيا باشد با وجود ضعف و عجز او.بسيار شده است كه كسى به حضور پادشاهى يا وزيرى رفته و بيرون آمده و نيافته كه رنگ جامه او چه بوده يا چه كسان در دور او بوده.
«يكى از بزرگان را سؤال كردند از كيفيّت نماز او.گفت:چون وقت نماز داخل مىشود وضو مىسازم و به مصلاّى خود مىروم و لحظهاى مىنشينم تا اعضا و جوارح من آرام گيرد پس به نماز بر مىخيزم و كعبه را ميان دو ابروى خود قرار مىدهم و صراط را در زير قدم خود مىبينم و بهشت را در طرف راست و جهنّم را در طرف چپ و ملك الموت را در عقب سر،و چنان پندارم كه:اين آخر نمازهاى من است.پس در ميان اميد و خوف مىايستم و تكبير احرام مىگويم.و شمرده قرائت مىكنم.و به خضوع و خشوع ركوع و سجود مىكنم.و به اخلاص تمام،نماز را تمام مىكنم.و نمىدانم كه نماز من قبول شده يا نه».
و مخفى نماند كه:آنچه از اخبار مذكوره مستفاد شد كه:«نماز بدون حضور قلب، قبول نيست».
مراد از«قبول»،حصول ثواب كامل آخرت و قرب حضرت ربّ العزّة است.پس منافاتى نيست ميان آنچه مذكور شد و ميان آنچه فقها مىگويند كه:نماز،صحيح است اگر چه خالى از حضور قلب باشد.و معنى«صحيح»،آن است كه:تكليف خود را به جا آورده و عقاب تارك نماز از او ساقط شده و اگر چه مرتبۀ قرب و ثواب از براى او نباشد.
بلى في الجمله حضور قلبى اگر چه در حال نيّت و تكبيرة الإحرام باشد مطلقا ضرورى است.با وجود اين،اميد آن است كه:حال كسى كه نماز كند و در همۀ نماز خود غافل باشد مثل حال كسى نباشد كه بالمرّة تارك الصّلوة باشد،زيرا او في الجمله
[١] محجة البيضاء،ج ١،ص ٣٥٢.
[٢] محجة البيضاء،ج ١،ص ٣٩٧.