معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٤٩ - تفكّر در استخوانها و رگهاى بدن
اما شرائين:رگهاى زننده متحركه هستند،كه از دل روئيده و به ساير اعضاء منتشر گشتهاند،و شغل آنها آن است كه:روح حيوانى را از دل كه سرچشمه حيات و منبع روح حيوانى و حرارت غريزى است،به ساير اعضاء و جوارح برسانند،و دل را از بخارات دخانيه،كه از معده متصاعد مىشود،محافظت نموده و نسيم صافى را از خارج به آنجا برسانند،و دل را از بخارات جذب كنند.و آنها را دو حركت است:يكى انقباضى كه واسطۀ آن بخارات را از اطراف دل مىافشاند.و ديگرى انبساطى،كه از آن،نسيم را به سوى دل جذب مىكند.و چون كه اين رگها بايد هميشه متحرك باشند خداوند حكيم- جل شانه-آنها را دو پوسته آفريد تا محكم بوده و به جهت حركت،شكافته نگردند،و روح رقيق از خلل و فرج آنها بيرون نرود.و پوست داخل را چون ملاقى حرارت غريزيّه و مورد حركت روح بود غليظتر و محكمتر گردانند تا حرارت از آن بيرون نرود و قوۀ حركت آن را نشكافد.و چون غذاى شش از دل بايد برسد يكى از اين رگها كه آن را«شريان وريدى»نامند به آن عمل مأمور،و يك سر آن در دل و سرى ديگر در شش فرو رفته و در آنجا فروع و شعب از براى آن حاصل تا غذا را از او برداشته به جميع اعضاى شش رساند،و چون شش نرم و پوست آن نازك بود اين رگ را يك پوسته آفريد تا از صلابت و حركت آن،شش متأذّى نشود.
و اما اورده:رگهاى ساكنه هستند كه شغل آنها رساندن غذاست از معده به جگر و از آنجا به ساير اعضاء،و چون آنها ساكن هستند و صدمه بر آنها وارد نمىشود يك پوسته خلق شدهاند،مگر يكى از آنها كه آن را«وريد شريانى»گويند كه از جگر منفصل شده و نفوذ در دل نموده و غذائى كه بايد به شش برسد از جگر به دل مىآورد و دل آن را به شريان وريدى مىسپارد كه حمل و نقل به شش كند به اين جهت آن را دو پوسته آفريده تا از صدمه حركت دل معيوب نگردد.و زهى حكمت بالغه پروردگار آفريننده را ببين كه چگونه حكمت را بكار برده و رگى را كه حامل غذاى شش است تا در قلب نافذ است آن را دو پوسته آفريده كه از صدمۀ حركت،شق نگردد،و چون از او تجاوز نمود به جانب شش كه طاقت نفوذ صلب را ندارد آن را يك پوسته گردانيد.
فسبحانه سبحانه ما اجل شأنه و اعظم برهانه.