معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٦٢ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
و چون دانستى كه منشأ طول أمل،محبّت دنيا و جهل و نادانى است مىدانى كه خلاصى از اين مرض ممكن نيست مگر به دفع اين دو سبب به آنچه گذشت در معالجه حبّ دنيا،و به ملاحظه احوال اين عاريت سرا،و استماع مواعظ و نصايح از ارباب نفوس مقدّسه طاهره و تفكّر در احوال خود،و تدبّر در روزگار خود.پس بايد گاهى سرى بر زانو نهد و آيندۀ خود را به نظر در آورد و ببيند كه يقينتر از مرگ از براى او چه چيز است.و فكر كند كه البّته روزى جنازه او را بر دوش خواهند كشيد.و فرزندان و برادرانش گريبان در مرگش خواهند دريد.و زن و عيالش گيسو پريشان خواهند نمود.
و او را در قبر تنها خواهند گذاشت و به ميان مال و اسباب اندوخته او خواهند افتاد.
اين سيل متّفق بكند روزى اين درخت
وين باد مختلف بكشد روزى اين چراغ
و تأمّل كند كه شايد تخته تابوت او امروز در دست نجّار باشد.يا كفن او از دست گازر[رختشوى]بر آمده باشد.و خشت لحد او از قالب در آمده باشد.پس چاره در كار خود كند و با خود گويد:
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
كى روى ره،ز كه پرسى،چه كنى،چون باشى
فصل:قصر أمل و فوايد آن
ضدّ طول أمل،قصر أمل است،كه كم اميدى به دنيا باشد.و آن شعار اهل ايمان،و سيرت خوبان و نيكان است.
حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود كه:«چون صبح كنى فكر شب را مكن.
و چون شام كنى فكر صباح خود را مكن.و ذخيره بردار از دنياى خود براى آخرت.و از زندگانى براى مرگ.و از صحتمندى براى روز بيمارى،زيرا نمىدانى كه:فردا بر تو چه وارد خواهد شد و نام تو در ميان چه طائفهاى خواهد بود». [١]
سال ديگر را كه مىداند حساب
تا كجا شد آنكه با ما بود پار
فرمود:«به خدايى كه جان من در دست اوست كه هرگز چشم را نگشودم كه اميد بر هم نهادن آن را داشته باشم.و هرگز لقمه به دهان نبردم كه اميد فرو بردن آن را پيش از مرگ داشته باشم.
اى فرزندان آدم!اگر عقل و هوش داريد خود را از بزرگان نشماريد.به خدايى كه
[١] التّرغيب و التّرهيب،ج ٤،ص ٢٤٣.