معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٨١ - توكّل بر خدا و فضيلت آن
از حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-مروى است كه:«هر كه به خدا منقطع شود و امور خود را به او واگذارد خدا او را از هر امرى كفايت مىكند.و روزى او را از جايى برساند كه به گمان او نرسد.و هر كه به دنيا منقطع شود خدا او را به دنيا وا مىگذارد». [١]
و فرمود:«هر كه خواهد غنى ترين مردمان شود بايد اعتماد او به آنچه نزد خداست بيشتر باشد از اعتماد او به آنچه در دست خود اوست». [٢]
و فرمود:«اگر شما توكّل كنيد بر خدا به نحوى كه:حقّ توكّل او است هر آينه روزى شما خواهد رسيد،چنان كه روزى مرغان مىرسد كه صبح از آشيانهاى خود بر مىآيند با شكمهاى خالى و گرسنه و شام مىكنند و حال آنكه شكمهاى ايشان سير و مملو است». [٣]
از حضرت سيّد السّاجدين-عليه السّلام-منقول است كه:«روزى از خانه بر آمدم و رفتم تا به فلان ديوار رسيدم،بر آن تكيه كردم ناگاه مردى را در برابر خود ديدم دو جامه سفيد پوشيده و در مقابل روى من به من نگاه مىكند،پس گفت:يا علىّ بن الحسين! -عليه السّلام-چرا تو را غمناك و محزون مىبينم؟اگر از براى دنياست از براى نيك و بد،روزى خدا آماده است؟! گفتم:بلى چنين است كه مىگويى و حزن من نه از براى اين است.
گفت:پس اگر از براى آخرت است آن وعدهاى است راست كه پادشاه قاهر و قادر در آن حكم خواهد فرمود.
گفتم:آن نيز چنين است و حزن من از براى آن هم نيست.
گفت:پس حزن تو از چيست؟ گفتم:بر مردم از فتنه«عبد اللّه بن زبير»[١] مىترسم.پس آن شخص خنديد و گفت:
يا على بن الحسين!آيا احدى را ديدهاى كه خدا را بخواند و او را اجابت نكند؟گفتم:نه.
گفت:آيا احدى را ديدهاى كه بر خدا توكّل كند و خدا كفايت او را نكند؟گفتم:نه.
گفت:آيا احدى را ديدهاى كه از خدا سؤال كند و خدا به او عطا نفرمايد؟گفتم:نه.
پس آن شخص از نظر من غائب شد.و گويا كه او خضر-عليه السّلام-بوده است». [٤]
[١] مصباح الشريعة،باب ٨٥،ص ٤١٤.
[٢] مصباح الشريعة،باب ٨٥،ص ٤١٤.
[٣] بحار الأنوار،ج ٧١،ص ١٥١،ح ٥١.
[٤] كافى،ج ٢،ص ٦٣،ح ٢.