معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٥٤ - اقسام اسباب مشغولى دل
و آنچه اوّل مذكور شد از اينكه:دل خود را خواهى نخواهى متذكّر معانى الفاظ سازد،در وقتى مفيد است كه دل مشغول فكر جزئى و گرفتار انديشه اندكى باشد.
و امّا امور عظيمه و گرفتاريهاى قويّه،پس مجرّد همين كفايت مىكند.بلكه تو را نمىگذارد كه به فكر حضور قلب بيفتى.و اگر احيانا به فكر آن افتادى و در صدد آن بر آمدى آن گرفتاريها به معارضۀ تو بر مىخيزد.و دل تو در ميان جدال مىافتد تو مىخواهى آن را مشغول نماز كنى،ولى علايق،آن را به سوى خود مىكشند تا نماز تو تمام شود،يا در اثناى نماز،آنها غالب مىشوند.
و مثال آن مانند مردى است كه:در زير درختى نشسته باشد و خواهد ساعتى بخوابد يا در امرى از امور خود فكرى نمايد و گنجشكان بسيار در آنجا جمع باشند و آواز آنها او را از خواب باز دارد،يا ذهن او را مشوّش كند.و او بر خيزد و با چوبى آنها را براند و بخوابد يا مشغول فكر شود باز گنجشكان بر گردند.و او باز برخيزد به راندن آنها،و چون بنشيند باز عود كنند.پس هرگز خواب راحت يا فكر صحيح از براى آن شخص در زير آن درخت ميسّر نمىشود.بلكه بايد از آن مكان به جاى ديگر رود يا درخت را قطع كند.
پس همچنين درخت شهوت،چون نموّ كرد و شاخ و برگ آن از اطراف و جوانب، خانۀ دل را فرو گرفت،گنجشكان افكار باطله و هواهاى فاسده بر آن جاى مىگيرند چنانكه گنجشكان بر درخت جمع مىشوند،مانند مگسانى كه بر گرد كثافات مجتمع مىگردند.
و اين افكار و خواهشها را نهايتى متصوّر نه.و كم كسى از آنها خالى مىشود.همۀ آنها مجتمعاند در تحت يك امر كه دوستى دنيا باشد،كه منبع هر فساد،و سرچشمۀ هر قصور و نقصان،و اساس هر شقاوت و هلاكتى است.و هر دلى كه در آن،محبّت دنيا باشد بايد طمع از لذّت مناجات با خدا ببرّد،زيرا دلى كه محلّ قاذورات و كثافات دنيا باشد چگونه اهل عالم قدس،آنجا داخل شوند؟!و چگونه انوار لامعۀ محبّت خداوند پاك در آنجا تابد؟! عشق آمد و بر ملك دل زد حلقه گفتم كيست اين گفتا قرقچى گشتهام ييلاق سلطانى است اين
گفتم قرقچى گشتهاى اى عشق امّا ملك دل ييلاق سلطان كى سزد قشلاق چوپانيست اين
بلى همّت هر كسى در پى آن چيزى است كه به آن شاد است.پس كسى كه شادى آن به دنيا باشد چگونه دل او مشغول نماز مىگردد؟و ليكن باز بايد نوميد نباشد و دست