معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٤٧ - اعتنا نكردن به سخن نمّام
ميان دو كس جنگ چون آتش است
سخن چين بدبخت هيزم كش است
كنند اين و آن خوش دگر باره دل
وى اندر ميان،كوربخت و خجل
ميان دو تن آتش افروختن
نه عقل است خود را در آن سوختن
اعتنا نكردن به سخن نمّام
و چون بدى سخن چينى و خباثت آن دانسته شد،پس بر هر عاقلى لازم است كه:
هرگاه سخن چينى نزد او آيد،و از مسلمى امرى نقل كند كه نبايد ذكر كرد،آن را قبول نكند.چون سخن چين،فاسق است.و خبر هر فاسقى به«نص قرآن»، [١] مردود است.
بلكه،او را نهى كند و نصيحت نمايد.بلكه او را دشمن داشته باشد،كه چنين معصيتى از او سرزده،علاوه بر دشمنى كه با او كرده،زيرا كه:كسى كه در عقب ديگرى سخنى گويد،ألمى به او نرسانيده و در برابر شرم كرده.و اين شخص نمّام كه او را مطلع كرده او را متألّم ساخته،و از او شرم ننموده.بلكه باعث فساد و فتنه شده.و اگر دوست مىبود آن شخص را كه در عقب سخن گفته منع مىكرد،و نمىگذاشت كه اين سخن را بگويد.
و اگر گفته بود،سعى در اصلاح مىنمود.پس عاقل بايد به يقين دانسته باشد كه اين سخن چين،از آن سخن گوى،دشمنتر است.و نبايد به قول دشمن فاسقى دل با برادر مؤمن بد كرد.و در صدد تفحّص و تجسّس برآمد،كه شرعا مذموم و نهى صريح در قرآن كريم از آن شده.و نبايد سخن چينى او را اظهار كند،زيرا كه:اين نيز سخن چينى و غيبت است.
محمّد بن فضل به حضرت امام موسى-عليه السّلام-عرض كرد كه:«فداى تو گردم، از يكى از برادران دينى من چيزى به من مىرسد،كه من او را ناخوش دارم،و چون از خود او استفسار مىكنم،انكار مىكند.و حال اينكه جمعى از اهل وثوق و اعتماد مرا خبر دادهاند.حضرت فرمود:اى محمد!اگر خود بشنوى يا ببينى،گوش و چشم خود را تكذيب كن.و اگر پنجاه نفر نزد تو شهادت بدهند.در اين خصوص قول برادرت را تصديق كن،و ايشان را تكذيب نماى». [٢]
مروى است كه:«شخصى به خدمت حضرت امير المؤمنين-عليه السّلام-آمده و امر بدى از شخصى نقل كرد.حضرت فرمود:استفسار مىكنم،اگر راست گفته باشى با تو دشمن خواهم شد.و اگر دروغ گفته باشى از تو مؤاخذه خواهم كرد». [٣]
[١] حجرات،(سورۀ ٤٩)،آيۀ ٦.
[٢] وسائل الشيعه،ج ٨،ص ٦٠٩،ح ٤.
[٣] بحار الأنوار،ج ٧٥،ص ٢٦٦،ح ١٣.و ص ٢٧٠.ذيل ح ١٩.