معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٤٧ - قدرتنمايى حق در خلقت انسان
مقام نطفه مرد شود و منفصل از كليه چپ به جاى نطفه زن شود.و رحم در جذب و امساك،قوى باشد.در اين صورت هم ممكن است كه هر گاه از خارج هم قوتى به زن رسد،از نطفه او به تنهائى فرزند متكوّن گردد.همچنان كه مريم بتول-عليها السلام-كه بعد از آنكه روح القدس خود را در نزد او به صورت بشرى متمثّل كرد،و امداد روحانى از او به جميع قوايش رسيد،حضرت مسيح-عليه السّلام-به وجود آمد.
و بالجمله،بعد از استقرار نطفه مرد در رحم زن و ملصق شدن [١]آن به رحم،مانند خمير كه بر تنور زده شود،شروع به خلق جنين شود.پس خداى تعالى خون حيض را از دفع شدن منع فرموده،و نطفه بىشعور را قوه داد،تا خون را از اعماق عروق به جانب خود كشيده،تا نقطههاى دمويّه [٢]در آن ظاهر گشته و علقه [٣]گرديد.و بعد از آن،سرخى آن بيشتر و ظاهرتر گشت،تا شبيه به خون بسته شد،و باد گرمى در آن به هيجان آمده مضغه [٤]شد.
پس،خالق بىچون،به قدرت كاملۀ خود نشان جوارح و اعضاء در آن پيدا،و هيئت شكل و صورت در آن هويدا گردانيد.و با وجود تشابه اجزاى آن،آن را به امور مختلفه،از رگ و پى و استخوان و گوشت و پيه و پوست منقسم كرد،و در آن اعضاى مختلف الشكل را ظاهر كرد،سر را مستدير گردانيد،و چشم و گوش و دهان و بينى و ساير منفذها را شكافت،و دست و پا را كشيد و از براى هر يك پنج انگشت خلق فرمود هر انگشتى را سر انگشتى و ناخنى مقرر فرمود.و در باطن آن دماغ و دل و جگر و سپرز و شش و معده و رحم و مثانه و رودهها و غير اينها،از اعضاء كه هر يكى را هيئتى خاص و شكلى مخصوص است ايجاد نمود،و هر كدام را شغلى معيّن و عملى مشخّص داد،و در جميع اين احوال در ظلمت رحم در كيسهاى محبوس،و به خون حيض فرو رفته،و كفهاى دست بر دو طرف روى،و مرفقها بر تهيگاه نهاده،و دو زانوى خود را بر سينه جمع كرده و زنخدان [٥]را بر سر زانو گذاشته،و نافش به ناف مادر متصل و از آن غذا مىمكد.و پسر را روى به جانب پشت مادر،و دختر را روى به جانب روى مادر، نه او را از اين نقشهاى بديع كه بر او وارد مىشود خبر،و نه پدر و مادر را اطلاعى،نه در اندرون نقاشى پيدا،و نه در بيرون مصوّرى هويدا،و زبان حال جنين در اين حال با خداوند متعال به اين مقال گوياست:
[١] چسبيدن.
[٢] خونى.
[٣] خون بسته شده.
[٤] پاره از گوشت.
[٥] چانه.