معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٧٧ - علاج عجب به ورع و تقوى و نحو اينها
دردا كه دوش طاعت سى سال خويش را
دادم به مىفروش و به يك جرعه بر نداشت
علاوه بر اينكه اگر همه اهل عالم،عمر خود را در طاعت و عبادت صرف كنند عبادت ايشان را در درگاه خداوندى وقعى نيست.
مپندار گر طاعتى كردهاى
كه نزلى [١]بر اين حضرت آوردهاى
و بر فرض اينكه:عبادت از هر خللى خالى باشد در وقتى ثمرى مىدهد و اثرى مىبخشد كه عاقبت صاحبش به خير ختم شود.و كيست كه از خاتمه امر خود مطمئن باشد.و با وجود اين،عجب به عبادت و طاعت نيست مگر حمق و سفاهت.
علاج عجب به ورع و تقوى و نحو اينها
و اما عجب به ورع و تقوى و صبر و شكر و شجاعت و سخاوت و غير اينها از صفات كماليۀ نفسانيه:پس معالجۀ آن اين است كه:متفطّن شود به اينكه اين صفات وقتى نافع و موجب نجاتاند كه عجب با آنها نباشد،و چون عجب بيايد همه آنها را باطل و ضايع و فاسد مىكند.
پس عاقل كى يك صفت بد را به خود راه مىدهد كه همۀ صفات نيك او را ضايع سازد.و چرا فروتنى و ذلت را پيشنهاد خود نسازد تا فضيلت بر فضيلتش افزايد و عاقبتش محمود گردد؟و بايد تأمل كند كه هر يك از اين صفات حسنه را كه در خود مىبيند در بسيارى از بنى نوع انسان يافت مىشود با زيادتى.و چيزى كه اكثر مردم با او در آن شريك بوده باشند كجا در خود عجب به آن است؟و اين تأمل باعث زوال عجب مىگردد.
و گويند:يكى از شجاعان روزگار در هنگام كارزار چون در برابر دشمن آمدى رنگ روى او زرد شدى،و دلش مضطرب گشتى،و اعضاى او به لرزه در آمدى.او را گفتندى كه:اين چه حالت است و حال آنكه تو از شجاعان نامدارى؟گفت:خصم خود را آزمايش ننمودهام شايد او از من شجاعتر باشد.علاوه بر اينكه استيلا و غلبه و عاقبت نيك از براى كسى است كه خود را خوار و ذليل بيند نه براى آنكه به قوت و شجاعت خود مغرور شود.«و ان الله عند المنكسرة قلوبهم»خدا در نزد دلهاى شكسته است. [٢]
درين حضرت آنان گرفتند صدر [٣]
كه خود را فروتر نهادند قدر
[١] هديهاى.
[٢] به همين مضمون در بحار الأنوار،ج ٧٣،ص ١٥٧،ذيل حديث ٣.
[٣] يعنى:به رتبه و مقام والا رسيدند.