معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٧٥ - علاج عجب به علم
مىآمرزند پيش از آنكه يك گناه از عالم آمرزيده شود». [١]
آرى:
چون علمت هست خدمت كن كه زشت آيد بر دانا
گرفته چينيان احرام و مكى خفته در بطحا
و هر عالمى كه مردم را به فروتنى و انكسار امر مىكند،و از كبر و عجب منع مىنمايد و خود متكبّر و معجب باشد،البته از بدان علماء،و از كسانى كه به علم خود عمل نكردهاند خواهد بود،و از اهل عذابى كه از اين اخبار رسيده خواهد گرديد، علاوه بر معاصى ديگر كه صادر مىشود.و كدام عالم در اين زمانها يافت مىشود كه به همۀ علم خود عمل كرده باشد و هيچ يك از اوامر پروردگار خود را ضايع نكرده باشد و تمام اعمال ظاهره و صفات باطنه خود را تصحيح نموده و مطمئن شده باشد كه هر چه از او خواستهاند به جا آورده و تكليفات خود را به انجام رسانيده؟پس تشويش او از ديگران بيشتر و تكليف او بالاتر است.
نيك مىدانى يجوز و لا يجوز
خود ندانى تو يجوزى يا عجوز
«روزى حذيفه امامت جمعى را در نماز كرد چون سلام داد گفت:برويد امامى غير از من بجوئيد يا تنها نماز بگذاريد كه در دل من گذشت كه در ميان اينها از من بهترى نيست». [٢]
و چون مانند او كسى از چنگ شيطان خلاصى نيافت چگونه ضعفاى امت از مكر او نجات مىيابند؟بخصوص در امثال اين زمان كه از علماى آخرت نشانى،و در آفاق ايشان بجز نامى نيست.
آرى:علماى آخرت را علامتى ديگر است:كسانى هستند به حالت خود پرداخته،و روى به كار خود آورده،از ابناى زمان گريزاناند،و از دوستان و آشنايان پنهان،كارى بزرگ پيش دارند كه ايشان را از دنيا و نعمت آن باز داشته و عزّت دنيا را در نظر ايشان خوار و بىمقدار كرده،خوف خدا در ظلمت شبها ايشان را از خوابگاه خود برمىانگيزاند و به خدمت خدا باز مىدارد،نه گرم دنيا را طالباند و نه سردش را،نه بلاى خدا را شكوه مىكنند و نه دردش را،فكرشان جز يك فكر،و ذكرشان جز يك ذكر نيست.در سرشان بجز يك سودا،و در دلشان بجز يك كس را جاى نمىباشد.هيهات، هيهات صفحۀ آخر زمان كجا و امثال ايشان كجا؟«فهم ارباب الاقبال و اصحاب الدول و قد انقرضوا في الصدر الاول»ايشان جماعتى بودند كه كوى دولت از ميان ربودند و رفتند.
[١] كافى،ج ١،ص ٤٧،ح ١.
[٢] جامع السعادات،ج ١،ص ٣٣٢.