معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦١٠ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
او حشمت و هيبتى،و تو را در دل او وقع و مهابتى است كه بىاختيار زبان او به مدح تو جارى است.و اين است سبب در لذّت بردن از خوشآمد گويى كسانى كه آدمى مىداند كه آنچه ايشان مىگويند اعتقاد ندارند و كسى هم از ايشان قبول نمىكند.و از آنچه گفتيم اسباب كراهت از مذمّت نيز معلوم شد.و خوش آمدن از مدح و ثنا به جهت هر يك از اين اسباب كه بوده باشد از امراض نفس انسانى و علامت نقصان است.مگر اينكه نشاط و سرور از مدح و ثنا به سبب اول بوده باشد كه آدمى به واسطه مدح ديگرى بر خورد به اتصاف خود به كمالى كه مشكوك فيه از براى او بود،و به جهت اتصاف خود به اين كمال،و حصول چنين صفتى از حضرت ذو الجلال شاد گردد،زيرا اين لذّت و سرور مذموم نيست.و ليكن في الحقيقه اين لذّت از مدح و ثنا نيست،بلكه از كمال خود است.و به اين جهت است كه:اكثر علماى اخلاق همۀ اقسام محبّت مدح و ثنا را از صفات رذيله گرفتهاند و هيچ قسمى را استثناء نكردهاند.علاوه بر اين،نشاط به كمالى كه خاتمه آن معلوم نيست و آدمى نمىداند كه آيا آن واسطه نجات خواهد بود يا وسيله هلاك،نيست مگر از جهل و نادانى.
فصل:معالجه حبّ مدح و ثنا،و كراهت ذمّ
چون دانستى كه:حب مدح،و كراهت ذمّ از جملۀ مهلكات و رذايل صفات است، پس بايد دامن همّت بر ميان زده و در صدد معالجه آن بر آيى پيش از آنكه امر از دستت بيرون رود.
امّا معالجه محبت مدح و ثنا آن است كه:ابتدا ملاحظه كنى كه سببى كه نشاط و لذّت تو از آن حاصل است كدام يك از اسباب مذكوره است.اما اگر به سبب اوّل باشد كه موجب التفات تو به كمالى از خود شود،پس اگر آن كمال،حقيقى نباشد،چون:مال و جاه و شهرت و منصب و امثال اينها مهموم و مغموم و محزون مىگردد.و اگر كمال حقيقى باشد،چون:علم و ورع و تقوى،پس اگر في الحقيقه آن شخص به آن صفتى كه او را به آن مدح مىكنند متّصف نيست چه جاى شادى و نشاط، بلكه محل غم و اندوه است.و اگر به آن صفت،متّصف باشد مادامى كه خاتمه او به خير نباشد فايده بر اين كمالات مترتّب نمىگردد.
پس شادى كسى بر كمالى كه عاقبت خود را نمىداند از جهل و غفلت است.و امّا اگر محبّت مدح و ثنا به يكى از اسباب ديگر باشد پس آن شعبهاى از حب جاه است،و