معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢١٢ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
با خود ببرى چنان دانى كه تو را رحم خواهد نمود.و بعد از آن،حضرت فرمودند كه:
پدرم مىگفت كه:هيچ بندۀ مؤمنى نيست مگر آنكه در دل او دو نور است:يكى نور خوف،و يكى نور اميد،كه هر كدام را وزن كنى از ديگرى زيادتر نيست». [١]
و از آنچه گفتيم ظاهر شد كه:از براى سه كس صفت رجا افضل و اصلح است از صفت خوف:
يكى:كسى كه واجبات خود را به جا آورد و از محرمات اجتناب كند،و ليكن نفس او در به جا آوردن مستحبات،و صرف عمر در طاعات كسل باشد.و چنين شخصى بايد اميد وصول به آنچه خدا وعده فرموده از براى مقربين،در درجات عليين داشته باشد، تا نشاطى در خاطر او حاصل شده و او را بر جميع اعمال صالحه وابدارد.
دوم:كسى كه عمر خود را به معصيت صرف كرده باشد،و صفحه نامه اعمال خود را سياه كرده باشد،و به اين جهت،از خلاصى خود از عذاب الهى مأيوس باشد،و چنانچه توبه و پشيمانى به خاطر او گذرد شيطان او را به نااميدى بخواند و بگويد:توبۀ تو كجا قبول مىشود؟چه فايده بر توبۀ تو مترتّب مىگردد؟و به اين جهت از توبه و عبادت بازماند.چنين شخصى نيز بايد صفت رجا را تحصيل كند و فريب ابليس را نخورد.
و بدان كه:پروردگار عالم را درياى بىمنتهاى فيض و رحمت است،و به يك بازگشت،گناه هفتاد ساله را مىبخشد.
راه نوميدى گرفتم رحمتم دل مىدهد
كاى گنهكاران هنوز اميد عفوست از كريم
سوم:شخصى كه چندان خوف بر او غلبه كرده باشد كه:مشرف بر هلاكت باشد،و از كثرت خوف،مظنّه ضرر به بدن او باشد.
و غير اين سه طايفه اگر از اهل معصيت نباشد بهتر تساوى خوف و رجاى اوست.
اما كسانى كه به فريب شيطان مغرور و روز و شب مشغول لهو و لعب و سرور،در طاعات و عبادات كسل،و در معاصى و سيّئات،شجاع و قوى دل،نه در فكر حرام و حلال،و نه در انديشه عقاب و نكال،مانند اكثر اهل عصر و مانند ابناى اين روزگار.
پس دواى صفت رجا به ايشان دادن سمّ قاتل است،زيرا كه از شنيدن وفور رحمت خدا به غير از طغيان و جرأت ايشان بر عصيان،چيزى حاصل نمىشود.پس واعظ مردم سزاوار است كه:مرض هر شخصى را بشناسد.و علت آن را بداند.و مزاج مردم را بداند.و هر كسى را به چيزى كه رفع مرض او را كند معالجه كند،نه اينكه دوائى دهد
[١] كافى،ج ٢،ص ٦٧،ح ١.و بحار الأنوار،ج ٧٠،ص ٣٥٢،ح ١.