معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٧٦ - علاج عجب به عبادت و طاعت
حريفان بادهها[١]خوردند و رفتند
تهى خمخانهها[٢]كردند و رفتند
بلكه در اين زمان چه بسيار كم عالمى باشد كه فروتنى و تواضعش از براى غير اغنياء و اهل دنيا باشد،و بر فقرا و مسكينان متكبّر نباشد.و مطلب او از تحصيل علم،قرب خدا و رضاى او باشد.
معرفتى در گل آدم نماند
اهل دلى در همه عالم نماند
سربهسر نامه اين نه دبير
[٣]نيست يكى صورت [١]معنى [٢]پذير
پس سزاوار علماء آن است كه در كردار و گفتار خود تأمل كنند و ببينند كه از ايشان چه خواستهاند و عاقبت ايشان به كجا خواهد انجاميد تا ذلت نفس خود را بشناسند و از عجب و تكبر خالى شوند.
علاج عجب به عبادت و طاعت
و اما علاج عجب به عبادت و طاعت،آن است كه:بدانى كه غرض از عبادات و طاعات،اظهار ذلت و مسكنت است.و عادت و ملكه شدن اينها از براى نفس انسانى تا معنى بندگى و حقيقت آن حاصل شود.و عجب چون منافات با اين مطلب دارد لا محاله عبادت را باطل مىكند و بعد از بطلان آن،عجب به آن چه معنى دارد.بلكه ترك عبادت بهتر است از عبادت با عجب.
گنه كار انديشهناك از خداى
بسى بهتر از عابد خودنماى
علاوه بر اينكه شرايط و آداب عبادت بسيار،و عبادت بدون يكى از اينها فاسد و بىاعتبار،و آفاتى كه باعث حبط و ردّ آنها مىگردد بىشمار است.پس در هر عبادتى يحتمل كه شرطى از آن مختل،و يا آفتى به آن عارض شود.و به اين جهت فاسد و از درجۀ قبول ساقط شده باشد.و با اين احتمال در عبادت،عاقل چگونه به آن عجب مىكند؟و كسى كه ادعاى آن نمايد كه يقين دارد كه:عبادت او مستجمع جميع شرايط و آداب،و خالى از همه آفات است بسى غافل،و از حقيقت كار جاهل است.
[١] طبيعت،نفس.
[٢] حقيقت.