معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٧٢ - گناهكارى و اصرار بر معاصى و عدم پشيمانى از آن
حضرت عيسى-عليه السّلام-كاسه سرى را ديد افتاده پايى بر آن زده گفت:«به اذن خدا تكلّم كن و بگو چه كس بودى.آن سر به تكلّم آمده گفت:يا روح اللّه!من پادشاه عظيم الشّأنى بودم،روزى بر تخت خود نشسته بودم و تاج سلطنت بر سر نهاده و خدم و حشم و جنود و لشكر در كنار و حوالى من بود،ناگاه ملك الموت بر من داخل شد.به مجرّد دخول،اعضاى من از همديگر جدا شده و روح من به جانب عزرائيل رفت.و جمعيّت من متفرّق گرديد.اى پيغمبر خدا!كاش هر جمعيّتى اوّل متفرّق باشد». [١]
فغان كاين ستمكاره«گوژ» [٢] پشت
يكى را نپرورد كاخر نكشت
سر سروران رو به خاك اندراست
تن پاكشان در«مغاك» [٣] اندر است
از آن خسروان خوار و فرسوده بين
به خاك سيه توده[١] در توده بين
چراغى نيفروخت گيتى به مهر
كه آخر«نيندود» [٤] دودش به چهر
نيفشاند تخمى كشاورز دهر
كه ندرود بىگاهش از داس قهر
نهالى در اين باغ سر بر نزد
كه دهرش به كين ارّه بر سر نزد
سرى را زمانه نيفراخته
كه پايانش از پا نينداخته
كجا شامگه اخترى تابناك
برآمد كه نامد سحرگه به خاك
صفت بيست پنجم:گناهكارى و اصرار بر معاصى و عدم پشيمانى از آن
از حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-مروى است كه:«هيچ صبحى طلوع نمىكند و هيچ شامى شفق غروب نمىنمايد مگر اينكه دو فرشته به چهار ندا جواب يكديگر را مىدهند:يكى از ايشان مىگويد كه:كاش اين خلق آفريده نمىشدند.و ديگرى مىگويد كه:اى كاش كه چون آفريده شدند مىدانستند كه از براى چه آفريده شدند.باز اوّلى مىگويد:اى كاش،حال كه ندانستند از براى چه آفريده شدند هر قدرى كه دانستند به آن عمل مىكردند.باز دوّمى مىگويد كه:اى كاش،چون به آنچه دانستند و عمل نكردند توبه مىكردند از آنچه كردهاند». [٥]
«به درستى كه:بنده را به جهت يك گناه،از گناهانى كه كرده صد سال حبس مىكنند
[١] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٩٥.
[٢] خميده و منحنى.
[٣] گودال.
[٤] نماليد.
[٥] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٩٣.و احياء العلوم،ج ٤،ص ٤٦.