معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٧٣ - علاج عجب به علم
معالجه تفصيلى مرض عجب
و اما معالجۀ تفصيلى آن،اين است كه:تفحّص كند از آنچه سبب عجب او شده و چارۀ آن را كند،به نوعى كه مذكور مىشود.
و تفصيل آن اين است كه:اسباب عجب در اغلب،علم است و معرفت و عبادت و طاعت،و غير اينها از كمالات نفسانيه مانند:ورع و تقوى و شجاعت و سخاوت و امثال اينها،و نسب و حسب و جمال و مال و قوّت و تسلط و جاه و اقتدار،و بسيارى اعوان و انصار،و زيركى و ذكاء و فهم و صفا.
علاج عجب به علم
اما عجب به علم:پس علاج آن اين است كه:بدانى كه علم حقيقى آن است كه آدمى را به خود شناسا كند،و او را به خطر و تشويش و خاتمۀ امر دانا نمايد،و او را از عظمت و عزت و جلال خداوندى آگاه كند و بفهمد كه سزاوار بزرگى و كبريا اوست و بس،و به غير از او هر چه هست هيچ و نابود،و كمال و صفات جلال از آن مفقود است.
و شكى نيست كه اين علم،خوف و مذلّت و خوارى و مسكنت را زياد مىكند،و آدمى را معترف به قصور و تقصير خود مىسازد.
و از اين جهت گفتهاند:هر كه علمش بيشتر دردش بالاتر است.
و علمى كه آدمى را به اينها متنبّه نسازد يا از علوم دنيويه است،كه حقيقة علم نيست بلكه از حرف و صناعات است.و يا آنكه صاحبش خبيث النفس و بد اخلاق است و بدون اينكه دل خود را پاك كند و خباثت را از خود زايل كند،مشغول علم شده و درخت آن را در شورهزار دل خود نشانيده،و به اين جهت به جز ميوه خبيث بارى نداده.
حد اعيان[١]و عرض دانسته گير
حد خود را دان كه نبود زان گزير
و علم مانند بارانى است كه از آسمان فرود مىآيد و در نهايت صافى و خوش گوارى درختان و گياهان از آن سيراب مىگردند.پس اگر درختى كه بار آن تلخ است از آن سيراب گردد تلخى ميوهاش افزون مىشود،و اگر ميوهاش شيرين است از آن آشاميد شيرينتر گردد.و همچنين علم،چون به زمين دل فرو ريزد دل ناپاك خبيث را خبيثتر و تاريكتر مىگرداند،و صفا و روشنى دل پاك را زياد مىكند.و چون