معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٧٢ - آداب باطنيّه قرائت قرآن
آداب باطنيّه قرائت قرآن
و امّا آداب باطنيّۀ آن پس چند چيز است:
اوّل:تذكّر عظمت كلام و علوّ مرتبۀ آن و ياد آوردن فضل الهى و لطف او را بر خلق خود،كه چنين كلامى را از عرش جلال،امر به نزول اجلال فرموده و آن را به فهم بندگان خود نزديك ساخته و كلام خود را لباس حروف پوشانيده تا مخلوقان را طاقت شنيدن آنها باشد.و اگر حقيقت جمال كمال كلام خود را به لباس حروف نپوشانيدى نه عرش را توانايى شنيدن آن بودى و نه ما تحت الثّرى را.بلكه اجزاء ايشان متلاشى شدى.
« لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ ».يعنى:«اگر ما اين قرآن را بر كوهى فرو مىفرستاديم مىديدى آن را كه ذليل مىشد و از هم شكافته مىگرديد». [١]
بلى:مخلوق ضعيف را كجا طاقت عظمت كلام الهى و ياراى تحمّل تلألؤ و درخشندگى نور اوست؟!و رسانيدن خداى-تعالى-كلام را با وجود علوّ درجۀ آن به فهم قاصر انسانى به واسطۀ بيان آن را از براى ايشان به كسوت حروف و الفاظ،شبيه است به صدا كردن انسان از براى بهايم و مرغان،زيرا انسان چون بخواهد چهارپا يا مرغى را تفهيم كند كه بيايد يا برود نظر به اينكه فهم آنها از فهميدن كلام انسانى كه از روى شعور و عقل صادر است و با ترتيب تمام در غايت انتظام به آن تكلّم مىشود قاصر است،لهذا آدمى در سخن گفتن از مرتبۀ انسانيّت تنزّل مىكند و در تكلّم با آن حيوانات به آنچه لايق آنهاست صدا مىكند.
پس همچنين انسان چون از حمل كلام الهى قاصر و عاجز بود،لهذا سلطان كلام او از عرش عظمت و جلال به درجۀ فهم انسان نزول كرد.و در مظاهر حروف و اصوات تجلّى نمود.و صورت حروف به واسطۀ آن مشرّف گرديد.همچنان كه بدن انسانى به واسطۀ تعلّق روح مجرّد به آن به مرتبۀ شرافت رسيد.
دوّم:در وقت قرآن خواندن،متذكّر تعظيم صاحب كلام گردد و ياد آورد كه:
آنچه مىخواند كلام بشر نيست بلكه كلام خداوند علاّم و خالق شمس و قمر است.و در خواندن كلام او نهايت خطر است.و همچنان كه سزاوار نيست كه بىطهارت دست بر جلد و ورق و كلمات آن مالند،همچنين زبانهاى ناپاك را كه به كلمات ناشايست متكلّم مىگردند سزاوار نيست كه آن را بخوانند.و دلهاى ملوّث به رذايل اخلاق را
[١] حشر،(سورۀ ٥٩)،آيۀ ٢١.