معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٤ - سير به عالم بالا با جنبه روحانى
ميل به آن عالم نموده همه روزه در ترقّى باشد،تا جانب جزء روحانى بر جسمانى غالب شود،و كدورات عالم طبيعت را از خود بيفشاند و در او آثار روحانيت پيدا گردد.
و چون چنين باشد مىرسد به جائى كه با وجود اينكه در اين دنيا هست،هر لحظه از سير به عالم بالا با جنبه روحانى«مبادى فيّاضه»[١]كسب فيوضات مىكند،و دل او به نور الهى روشن مىشود.و هر چه علاقه او از جسم و جسمانيات كمتر مىگردد،روشنائى دل و صفاى خاطرش زياد مىشود،تا زمان مفارقت از اين دنيا رسد تمامى پردههاى ظلمانى طبيعت از پيش ديده بصيرتش برداشته مىشود،و حجابهاى«عوايق هيولانيه» [١]از چهره نفسش دور مىگردد،و در آن وقت از دل او جميع اندوهها و المها بيرون مىرود،و از همه حسرتها و محنتها فارغ مىشود،و مىرسد به سرور ابدى و راحت سرمدى.هر لحظه او را از اشعه جمال ازل نورى تازه،و هر دم او را از«موايد» [٢]احسان «لم يزل» [٣]فيضى بىاندازه حاصل مىگردد.و باشد كه با وجود بقاى در دنيا،هرگاه ريشه جميع علايق دنيويه را از زمين دل بركند،پيش از ارتحال به عالم بقاء،اين حالات از براى او حاصل شود،و در اين هنگام مال و عيال بر خود«كلّ» [٤]و وبال مىبيند،مگر به قدر ضرورت.بلكه از تن و بدن خود دلگير مىشود و طالب سفر آخرت مىگردد،و به زبان حال مىگويد:
حجاب چهره جان مىشود غبار تنم
خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم
بدن او مقيم خطه خاك،و دل او مصاحب سكّان عالم افلاك،بجز مراد خدا را نجويد و سخنى كه نه از براى اوست نگويد،و راهى كه نه به سوى اوست نپويد،تا برسد به مجاورت ملأ اعلا،و محرم گردد در محفل قرب مولى.و بيابد آنچه را كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به هيچ خاطرى خطور نكرده.و ببيند آنچه را كه در كتاب الهى اشاره به آن شده كه:
[١] منسوب به«هيولى»(خميره اجسام،ماده و عنصر اوليه جسم)است.فرهنگ معارف اسلامى،ج ٣،ص ٢١٨٨.
[٢] جمع مائده است.يعنى:سفره.
[٣] جاودان.
[٤] گران و سنگين.