معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٠٦ - طبقات و اصناف ملائكه و اعمال ايشان
از جمله آنكه:بعد از آنكه غذا را به دهان نهادى و خائيدى و فرو بردى،هضم آن و مستحيل شدن به خون و گوشت و استخوان،موقوف است به عمل ملائكه بسيار،زيرا معلوم است كه:غذا و خون گوشت،جسمى هستند كه:نه قدرتى دارند و نه شعورى و نه اختيارى و نه ادراكى تا آنكه به خودى خود مبدّل شوند و از حالى به حالى بگردند.
همچنان كه گندم به خودى خود آرد،و خمير نان نمىشود،بلكه محتاج به اهل صنايعى چند هست كه ايشان كاركنان ظاهرى هستند و اهل صنعت باطن،فرشتگاناند.
پس از فرو بردن غذا تا اينكه خون شود لا بدّ است از ملائكهاى چند كه آن را از حالاتى به حالاتى ديگر بگردانند.
و بعد از آنكه خون شد تا جزو بدن گردد محتاج به هفت ملك است،زيرا كه ناچار است از ملكى كه:خون را به جوار گوشت رساند،چون خون به خودى خود حركت نمىكند و به بالا ميل نمىنمايد.
و ملكى ديگر مىخواهد كه:آن را در جوار گوشت نگاهدارد كه از آنجا دور نگردد.
و ملك سيّم بايد كه:صورت خون را از او بگيرد.
و چهارّم بايد كه:تا هيئت گوشت و استخوان را به او پوشاند.
و پنجم ضرورى است كه:تا قدر زايد آن را به رگها دفع كند.
ششم بايد كه:تا آنچه را كه گوشت شده به گوشت سابق بچسباند.و آنچه را استخوان شده به استخوان متّصل سازد.و آنچه رگ و پى شده به آنها منضم نمايد.
هفتم بايد كه:تا ملاحظۀ مقدار لازم را كند و به هر عضوى آنچه مناسب و لايق است رساند.
پس غذاى بينى را به قدر لايق آن دهد.و غذاى ران را به قدر مناسب آن.و اگر گوشتى كه مناسب ران است در بينى جمع شدى خلقت آدمى فاسد گشتى.بلكه بايد ملكى باشد كه بداند كه:پلك چشم به آن نازكى چه قدر مىخواهد.و ران به آن قطر، چه قدر.و حدقه به آن صفا چه چيز مىخواهد.و استخوان به آن صلابت چه چيز.و غذاى بدن را به موافق عدل قسمت كند.و اين ملائكه از جانب خداوند يكتا موكّل به اين افعالاند و در كار تو مشغولاند.و تو گاهى در خواب و استراحتى و زمانى در بطالت و غفلت.
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
بلكه بر هر جزئى از اجزاء،بدن،ملائكه بسيارى موكّلاند.و مدد اين ملائكه و ساير ملائكه زمين و هوا از ملائكه آسمانهاست بر ترتيبى خاص.و مدد ملائكه آسمانها از