معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٦٠ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
باشد و مشرف بر هلاكت باشد و او در اين حال مشغول پختن سكنجبين باشد از براى دفع صفرا،غافل از اينكه كسى را كه مار بكشد چه احتياج به سكنجبين دارد.
صفت بيست و چهارم:طول امل و اسباب آن
طول امل عبارت است از:اميدهاى بسيار در دنيا،و آرزوهاى دراز،و توقّع زندگانى دنيا،و بقاى در آن.
بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است
به فكر باش كه بنياد عمر بر باد است
مجو درستى عهد از جهان سست نهاد
كه اين عجوزه،عروس هزار داماد است
و سبب اين صفت خبيثه دو چيز است:
يكى جهل و نادانى است،چون جاهل،اعتماد مىكند بر جوانى خود و با وجود عهد شباب،مرگ خود را بعيد مىشمارد.و بيچاره مسكين ملاحظه نمىنمايد كه اگر اهل شهرش را بشمارند صد يك آن پير نيستند و پيش از آمدن زمان پيرى به چنگ گرگ أجل گرفتار گشتهاند.تا يك نفر پير مىميرد هزار كودك و جوان مرده.و يا تكيه بر صحت مزاج و قوّت طبيعت خود مىنمايد و دور مىداند كه«فجاة» [١] مرگ،گريبان او را بگيرد.و غافل مىشود از اينكه مرگ مفاجات چه استبعاد دارد.و بسى ارباب بمزاج قوى كه به مفاجات از دنيا رفتند.گو مرگ مفاجات بعيد باشد امّا بيمارى مفاجات كه بعيد نيست،و هر مرضى ناگاه عارض مىشود.و چون مرض بر بدن رسيد،مرگ استبعاد ندارد.
پيوند عمر بسته به موئيست هوش دار
غمخوار خويش باش،غم روزگار چيست
مرگ،پيرى و جوانى نمىشناسد.شب و روز نمىداند.و سفر و حضر نزد او يكسان است.بهار و خزان و زمستان و تابستان،او را تفاوت نمىكند.نه آن را وقتى است خاص،و نه زمانى است مخصوص.
ناگهان بانگى برآمد خواجه مرد.
و جاهل از اينها غافل.هر روز چندين تابوت طفل و جوان را مىبرند و به تشييع جنازه دوستان و آشنايان مىروند و جنازه خود را هيچ به خاطر نمىگذرانند.
[١] ناگهانى.