معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٤٤ - چيزهايى كه دنيا را به آنها تشبيه كردهاند
كجا جمشيد و افريدون و ضحاك
همه در خاك رفتند داد ازين خاك
سرير افتاده سر بىتاج گشته
در و گوهر همه تاراج گشته
خزينه در گشاده گنج برده
سپه رفته سپهسالار مرده
كه آيد روزى آنجا كوس و پيلش
كه برنامد شبى بانك رحيلش
جگرها بين كه پرخوناب و خاكست
ندانم اين چه درياى هلاكست
هر آن ذره كه آرد تند بادى
فريدونى بود يا كيقبادى
كفى گل در همه روى زمين نيست
كه در وى خون چندين آدمى نيست
ولايت بين كه ما را كوچ گاهست
ولايت نيست اين زندان و چاهست
فصل:چيزهايى كه دنيا را به آنها تشبيه كردهاند
بدان كه:از براى دنيا صفات و حالاتى چند است كه در هر صفتى آن را تشبيه به چيزى نمودهاند.و به اين جهت،مثالهاى بسيارى از براى دنياى غدّار حاصل شده:
مثال اول:آنچه خداوند عظيم در كتاب كريم آن را در بىثباتى و سرعت زوال به آن تشبيه فرموده است،و آن گياهى است كه:از زمين برويد و به سبب آب باران،لحظۀ خرّمى و طراوت به هم رساند و بعد از ساعتى كه آفتاب بر آن بتابد خشك شود و بادها آن را متفرق و پراكنده سازند.و در اين صفت،در بعضى احاديث آن را به پلى مثال زدهاند كه:بايد به تعجيل از آن عبور كرد.
مثال دوم:در خصوص اينكه او را هيچ حقيقتى نيست و اصلى ندارد،بلكه محض و هم و خيال است،و در اين خصوص،آن را تشبيه كردهاند به خيالاتى كه:آدمى آن را در خواب مىبيند و چون بيدار مىشود اصلا از آن اثرى نيست.
بلى!دنيا حكم خواب را دارد،و مرگ بيدارى است.و بعد از آنكه اين خواب به انجام رسيد ملاحظه خواهد شد كه:هيچ در دست نيست،بلكه پيش از مردن هم چنين است.نمىبينى كه:از براى آدمى عيش و لذت،يا رنج و مصيبت است،چون آن سرآمد و گذشت مطلقا با خواب تفاوتى ندارد؟و بسيار مىشود كه:بعضى از امور تشكيك مىشود كه:آيا آن را در خواب ديده يا بيدارى؟پس چه اعتبار و مرتبهاى است از براى چيزى كه با خواب مشتبه شود.بلكه بعد از گذشتن،هيچ فرقى با خواب نداشته باشد.
مثال سوم:در مخالفت ظاهر دنيا و باطنش گفتهاند كه:دنيا مانند پيرزنى است متعفن كه ظاهر خود را زينت دهد و خود را به انواع حلى و زيور بيارايد تا مردمان را به خود فريفته سازد،و ايشان فريب آن را خورده با آن دست در آغوش نمايند،چون نقاب از چهره آن بردارند و بر باطن آن خبردار گردند ببينند عجوزهاى است كريه صورت،