معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٩ - قواى چهارگانه و تبعيّت ساير قوا از آنها
فصل اول:قواى چهارگانه و تبعيّت ساير قوا از آنها
بدان كه:-همچنان كه گذشت-تن،مملكتى است كه خداوند عالم آن را به اقطاع روح مجرد مقرر فرموده،و از براى روح در اين مملكت،از اعضاء و جوارح و حواس و قواى ظاهريه و باطنيه،لشكر و خدم بسيار قرار داده،كه بعد از اين شمهاى از آنها مذكور خواهد شد،و «مٰا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاّٰ هُوَ» . [١]
و هر يك را خدمتى معيّن و شغلى مقرر تعيين داده،و از ميان ايشان قواى اربع كه:
«عقل»،«شهوت»،«غضب»و«وهم»باشد،حكم كارفرمايان و سران لشكر و عمال مملكت دارند،و ساير قوا،زيردستان و فرمان برانند.
و شأن«عقل»،ادراك حقايق امور،و تميز ميان خيرات و شرور،و امر به افعال جميله و نهى از صفات ذميمه است.
و فايده ايجاد«قوّه شهويه»،بقاى بدن است،كه آلت تحصيل كمال نفس است،زيرا كه:زيست بدن چند روزى در اين دنيا،موقوف است به تناول غذا،شراب،تناكح و تناسل.و احتياج آنها به قوه شهويه روشن و ظاهر است.
و ثمره«قوه و هميه»فهميدن امور جزئيه است،و دانستن دقايق امورى كه به وسيله آنها به مقاصد صحيحه مىرسند.
و شغل«قوه غضبيه»آن است كه:دفع مضرتهاى خارجيه را از بدن نموده،و نيز اگر قوه شهويه يا وهميّه اراده سركشى و خودسرى كرده،و قدم از جاده اطاعت عقل بيرون نهند،ايشان را مقهور نموده،به راه راست آورد،و در تحت اقتدار و تسلط عقل باز دارد.
و بدان كه هيچ يك از قواى ظاهريه و باطنيه را به غير از اين چهار قهرمان،در هيچ وقتى خيال فرمانروايى و انديشه سرورى نيست،بلكه هر يك محكوم حكم حاكم خطه بدناند.
اما اين چهار سرهنگ:
يكى از آنها كه عقل است،وزير پادشاه است كه روح باشد،و هماره در تدبير آن است كه روح از مقتضاى صوا بديد او تجاوز ننموده،و انقياد او امر و نواهى آن را نمايد،تا به حسن كفايت و تدبير آن،امر مملكت را«منسّق» [٢]و مضبوط كند و پادشاه را تهيه اسباب سفر عالم قرب،سهل و آسان باشد.
[١] يعنى:و لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمىداند.مدّثر(سوره ٧٤)آيه ٣١.
[٢] منظم،مرتب.