معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٧٠ - غيرت در اولاد و تربيت آن
رخسارهاى خود را بر زمين فرش كردند آب ديدههايشان بر رخسارشان جارى و با پروردگارشان در مناجات و زارى بودند.
يكى از سلاطين ده هزار درهم از براى يكى از بزرگان دين فرستاد.او ردّ كرد.عيال او با او به گفتگو آمد.گفت:مثل من و مثل شما مانند شخصى است كه گاو كارى داشت و به آن زراعت مىكرد،چون پير شد و از كار افتاد آن را ذبح كرد تا از پوست آن منتفع گردد.و همچنين شما مىخواهيد كه مرا در اين پيرى ذبح كنيد،پس،از گرسنگى بميريد بهتر است از اينكه مرا ذبح نمائيد.
و زهد بعضى به مرتبهاى بود كه در شبهاى گرم كه به عبادت ايستادى مكانى را طلب كردى كه نسيم سحر به آنجا نوزيدى تا مبادا اندكى افاقه از براى او حاصل شود.
ديگرى را سبوى شكستهاى بود كه آب در آن بود،آن را از آفتاب بر نمىداشت و آب گرم را مىآشاميد.و مىگفت:كسى كه لذّت آب سرد را يافت مفارقت از دنيا بر او مشكل است. [١]
پس اى دوستان!از مستى هوا و هوس هشيار شويد.و ضدّيّت ميان دنيا و آخرت را بشناسيد.و متابعت آنانى كنيد كه از حقيقت حال آگاه هستند.و خود را از لذتهاى فانيه دنيا باز گيريد.جان من!اگر چه اين بر تو شاق است،اما چند روزى بيش نيست.و به اندك وقتى،زمان آن به سر مىرسد.و تا چشم برهم مىزنى رفته است.
به عمرى كو بود پنجاه يا شصت
چه بايد صد گره بر پاى خود بست
نه پنجه سال اگر پنجه هزار است
سرش برنه كه هم ناپايدار است
چو نبود در جهان پاينده چيزى
نيرزد ملك عالم يك پشيزى
احوال ياران و برادران و دوستان و رفيقان را ملاحظه كن كه:همگى رفتند و در زير خاك خفتند.از آنچه اندوختند با خود چه بردند.و به كه سپردند؟و از عيش و تنعّم چه طرف بربستند؟و چه ثمر چيدند؟تو گوئى خوابى بود يا خيالى.
ببين چون گرفتند از ما كنار
رفيقان پيرار [٢]و ياران پار [٣]
برفتند و رفت از جهان نامشان
نيارد كسى ياد از ايّامشان
شب و روز بى ما بيايد بسى
كه از روز ما ياد نارد كسى
بسى دوستان بر زمين پا نهند
كه بىباك پا بر سر ما نهند
بيايد بسى در جهان سوگ و سور
كه ما خفته باشيم در خاك گور
[١] رك:جامع السعادات،ج ٢،ص ٦٤-٦٣.
[٢] پيرار سال،(دو سال قبل از اين).
[٣] پارسال(سال گذشته).