معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٧٢ - غضب مفرط و مفاسد آن
و ارباب معرفت گفتهاند كه:كسى كه دنيا را به جهت آخرت ترك كند،مثل كسى است كه:مىخواهد داخل خانه پادشاهى شود،و سگى در آن خانه باشد كه ممانعت كند،لقمه نانى پيش او بيندازد و سگ را به آن مشغول كرده داخل خانه شود.و خود را به خلوت خاص رسانيده و غايت تقرب از براى او هم رسد،به حدّى كه حكم او در جميع مملكت پادشاه نافذ شود.
و ببين چنين شخصى آيا به جهت آن لقمه نانى كه به سگ داده-كه آن هم از خوان نعمت آن پادشاه بود-توقّع عوضى از پادشاه دارد؟و دنيا چون آن لقمه نان است كه اگر آن را مىخورد تا در دهن او بود قليل لذتى مىبرد و بعد از آن ثقل آن در معدهاش باقى و آخر به نجاست گنديده منتهى مىشود.بلكه نسبت دنيا از براى هر شخصى اگر چه هزار سال عمر كند نسبت به نعيم آخرت بسيار كمتر است از لقمه نان نسبت به مملكت دنيا.بلكه عمر هزار سال را با نعمت تمام دنيا هيچ قدرى نسبت به آخرت نيست،چه جاى اين چند روزه كوتاه«مشوب» [١]به انواع آلام و ناخوشيها كه همه آنها در نظر خود هيچ مقدارى،و در چشم اخيار،اعتبارى ندارند.آرى:
آنچه در اين مائدۀ خرگهى [٢]ست
كاسه آلوده و خوان تهى ست
هيچ نه در محمل [٣]و چندين جرس [٤]
هيچ نه در كاسه و چندين مگس
چشمه سرابست فريبش مخور
قبله صليبست نمازش مبر
بگذر ازين مادر فرزند كش
آنچه پدر گفت بر آن دار هش [٥]
منزل فانى ست قرارش مبين
باد خزان است بهارش مبين
قسم اول:كه«زهد فرض»بوده باشد،آن است كه:جميع آنچه را خدا حرام كرده است ترك كند.
قسم دوّم:كه«زهد سلامت»باشد،آن است كه:از همه امور مشتبه نيز اجتناب نمايد.
قسم سوم:كه«زهد فضل»باشد،دو نوع است:
اول:آن است كه:از زيادتر از قدر حاجت،از حلال،احتراز كند.اما قدر ضرورى از طعام و لباس و سكنى و اثاث الدار و زن،و آنچه وسيله اينها است از:مال و جاه را ترك نكند.بلكه از آنها متمتّع گردد.
[١] آميخته.
[٢] سراپرده و خيمۀ بزرگ.
[٣] هودج،آنچه كه در آن چيزى يا كسى را حمل كنند.
[٤] زنگى كه بر گردن چهارپايان مىبندند.
[٥] مخفف هوش.