معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٥٢ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
شبانه روزى يك ختم قرآن مىكنند.و به سرعت هر چه تمامتر مىخوانند.و اين را كمال خود مىدانند.و در آن وقت دل او مشغول وساوس خاطر.و حال اينكه مطلوب در تلاوت قرآنى،تأنّى و تأمّل و حضور قلب است.
و بعضى ديگر مغرور به بعضى از اعمال مستحبّه مىشوند،چون نماز شب يا غسل جمعه يا خواندن أوراد و تعقيبات،يا غير آنها،بدون اينكه اهتمامى در واجبات خود نمايند،و مسايل خود را اخذ نمايند يا از معاصى اجتناب كنند.و غافل از اينكه:
تا نيازى سجده نرهى اى زبون
گر به پيمائى تو مسجد را به كون
و بعضى در لباس و خوراك به اندك چيزى قناعت مىكنند.و از مسكن به مسجد يا مدرسه مىسازند.و گمان مىكنند كه در زهد و ترك دنيا به مرتبه كمال رسيدهاند.و حال اينكه دلش از حبّ رياست مملو،و طالب اشتهار به زهد و ترك دنياست.و معنى «ترك الدّنيا للدّنيا»موافق حال او است.
و بسا باشد كه مال حلال را ردّ كند،از خوف آنكه مبادا مردم او را زاهد ندانند.
اهل تصوّف،و درويشان و فريفتگان
طايفه ششم:اهل تصوّف و درويشان و فريفتگاناند.و مغرورين ايشان،از هر طايفهاى بيشتر است.جمعى از آنها صاحبان بوق و شاخند،كه آنها را قلندران خوانند، كه نه معنى تصوّف را فهميدهاند،و نه«هرّ را از برّ» [١] شناختهاند.و نه از راه رسم دين، ايشان را اثرى،و نه از خدا و پيغمبر،آنها را خبرى است.روزگار خود را به گدايى و سؤال از مردم صرف نموده،و نام درويشى و ترك دنيا را بر خود بستهاند.و اين طايفه، اراذل ناس،و پستترين طوايف عالماند.
و گروهى ديگر را ايشان خود را به هيئت صوفيان آراسته،و لباس در بر كرده،و گفتار ايشان را فرا گرفته،و بعضى از كردارهاى ايشان را بر خود بستهاند و سربه گريبان مىكشند.و آواز خود را نازك مىسازند.و نفسهاى بزرگ سر مىدهند.و حركت عرضى و طولى مىنمايند.و گاهى سرى مىجنبانند.و زمانى دست بر دست مىزنند.و بسا باشد كه:از اين تجاوز كرده به رقص مىآيند و«شهيق» [٢] و«نهيق» [٣] مىكشند و ذكرها اختراع مىكنند و شعرها برهم مىبندند،و غير اينها از حركات قبيحه را مرتكب مىشوند تا بندگان خدا را صيد كنند.و حال ايشان چنين است كه گفتهاند:
[١] اصطلاحى است كه:براى فهماندن نادانى كسى به كار مىرود.
[٢] نفس كشيدن،داخل شدن هوا در ريهها.
[٣] صداى الاغ.