معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٩٤ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
است از اين خطر دورترند.
و از اين جهت است كه وارد شده است كه:اكثر اهل بهشت بلها خواهند بود.[١] و به اين سبب در شريعت مقدّسه منع شده است از:غور در بحث و نظر در خدا و صفات او.و سرّ در اين،آن است كه بلها آنچه را از شرع رسيده است چون اعتقاد كردند و فراگرفتند،بر آن باقى مىمانند.و چون ذهن ايشان از فهميدن شبهات قاصر،و به تشكيك و ترديد معتاد نشدهاند،در دل ايشان شك و شبهه خلجان نمىكند.
و خلاف كسانى كه در فكر و بحث فرو رفته و عقايد خود را از عقول قاصره خود اخذ كردهاند،و با فكر سست خود عقيدهاى را به دست آوردهاند،كه ايشان را ثبات قدمى در اعتقادى نيست،زيرا كه عقول ناقصه،از فهميدن اكثر عقايد دينيّه عاجز،و ادلهاى را كه ترتيب مىدهند مضطرب و متعارضند.و از بحث و فكر،درهاى شك و شبهه گشوده مىشود.پس ذهن ايشان هميشه معركه شكوك و شبهات است،گاهى اعتقادى مىكنند و به آن اطمينان بهم مىرسانند بعد از آن در دليلش تشكيك،و اعتقاد ايشان ضعيف مىشود.و پيوسته در حيرت و اضطراب و تشكيك و اشتباهند.
پس اگر به اين حالت سكرات مرگ،ايشان را دريابد چه استبعاد دارد كه در بعضى از عقايد دينيّه شك نمايند؟!و ايشان مانند كسى هستند كه:در كشتى شكسته نشسته باشد و كشتى او در گرداب افتاده،موجى آن را به موجى ديگر اندازد.و غالب اين است كه چنين كسى غرق مىشود.
و از نصير الدين طوسى،كه از اعاظم متكلمين است منقول است كه گفت:هفتاد سال در علوم عقليّه فكر كردم و كتابهاى بسيار در آنها تصنيف كردم و بيش از اين نيافتم كه اين مخلوقات را خالقى است،و در اين هم يقين عجوزههاى قبيله از من بالاتر است.
پس طريق صحيح آن است كه:همه كس اصل ايمان و عقايد خود را از صاحب وحى اخذ كند.و باطن خود را از صفات ذميمه و اخلاق خبيثه پاك سازد.و به اعمال صالحه و طاعات مشغول گردد.و متعرّض تفكّر در آنچه از طاقت او بيرون است نگردد،تا الطاف ربّانيّه او را دريابد.
دوّم:از اسباب سوء خاتمه آن است كه:ايمان آدمى ضعيف باشد و به سبب ضعف ايمان و عقيده،دوستى خدا در دل او كم باشد،و دوستى دنيا و اهل و عيال و منصب و مال بر دوستى خدا غالب باشد.پس چنين كسى به تدريج محبت دنيا بر او غلبه مىكند تا به جائى مىرسد كه دوستى خدا در نهايت كمى مىشود.و از آن،چيزى كه اثرى در