معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٦١ - مذمت ضرب،فحش،لعن و طعن
از امام محمد باقر-عليه السّلام-مروى است كه:«روزى حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-خطبه خواندند و فرمودند كه:مىخواهيد خبر دهم شما را به بدان شما؟ عرض كردند:بلى يا رسول الله.فرمود:كسى كه عطاى خود را از ديگران منع مىكند،و بنده خود را مىزند،و تنها سفر مىكند.پس مردم چنين گمان كردند كه خداوند بندهاى بدتر از چنين شخصى مخلوقى نيافريده.سپس حضرت فرمودند مىخواهيد خبر دهم شما را به بدتر از اين؟عرض كردند بلى.فرمودند كه:فحش دهندۀ لعن كننده،كه هر وقت نزد او اسم مؤمنين مذكور شود ايشان را لعن كند و اسم او نيز چون نزد مؤمنين مذكور گردد او را لعن نمايند». [١]
و حضرت امام محمد باقر-عليه السّلام-فرمودند كه:«چون لعنت از دهان شخصى بيرون آيد ميان او و آن شخص كه به او لعنت شده تردد مىكند،اگر آن شخص مستحق لعن باشد به او متعلق مىشود و اگر نباشد به صاحبش برمىگردد». [٢]
و از اين حديث مستفاد مىگردد كه:لعن به كسى كه سزاوار لعن نباشد،بر مىگردد به لعن كننده.
پس بايد نهايت احتراز را نمود و لعن نكرد كسى را مگر آنانى كه از صاحب شريعت مقدسه تجويز لعن ايشان شده.و والد ماجد حقير-قدس سره-در كتاب«جامع السعادات»فرموده است كه:آنچه[در شريعت]تجويز شده،لعن كردن به كافرين و فاسقين و ظالمين است.-همچنان كه در قرآن وارد شده است- [٣]و شكى در جواز لعن اينها بر سبيل عموم نيست،به اين نوع كه بگوئى:«لعنة الله على الكافرين يا على الظالمين يا على الفاسقين».و فرمودهاند كه:شخصى متصف به يكى از اين صفات باشد حق آن است كه مىتوان او را لعن كرد. [٤]و توهّم اين را كه شخص معين گاه است از اين صفت توبه كند و با اسلام و با توبه از دنيا برود راهى ندارد،زيرا كه مستفاد از قرآن و احاديث آن است كه:شخص معينى را لعن مىتوان نمود.بلكه از اخبار برمىآيد كه لعن بر بعضى از اهل جهود و عناد بهترين عبادات و اقرب قربات است خداى تعالى در حق جماعتى مىفرمايد: «أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِكَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِينَ » . [٥]و در حق جماعتى ديگر مىفرمايد: «أُولٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ » . [٦]
[١] بحار الأنوار،ج ٧٢،ص ١٠٧،ح ٧.
[٢] كافى،ج ٢،ص ٣٦٠،خ ٦.
[٣] بقره،(سورۀ ٢)،آيه ٨٩.و اعراف،(سورۀ ٧)،آيه ٤٤.و مؤمن،(سورۀ ٤)،آيه ٥٢.
[٤] رك:جامع السعادات،ج ١،ص ٣١٨-٣١٧.
[٥] بقره،(سورۀ ٢)،آيه ١٦١.
[٦] بقره،(سورۀ ٢)،آيه ١٥٩.