معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٣٠ - محبّت خدا اكمل لذّتها
جستند كه متفرّق بشوند داود گفت:من فرستاده خدايم آمدهام كه پيغام او را به شما برسانم.پس رو به او آوردند و گوشهاى خود را فرا داشتند و چشمهاى خود را بر زمين دوختند،داود گفت:خدا شما را سلام مىرساند و مىگويد:چرا از من حاجتى نمىخواهيد؟و چرا مرا نمىخوانيد تا صداى شما را بشنوم كه دوستان و برگزيدگان منيد؟به شادى شما شادم و به محبّت شما شتابانم.و هر ساعت به شما نظر مىكنم چنانكه مادر مهربان به فرزند خود نظر مىكند؟چون ايشان اين سخنان را از داود شنيدند اشكهاى ايشان بر رخسارشان جارى شد و هر يك زبان به تسبيح و تمجيد پروردگار گشودند و با پروردگار به كلماتى چند مناجات مىكردند كه آثار احتراق دلهاى ايشان،از شوق و محبّت او ظاهر مىشد». [١]
فصل:محبّت خدا اكمل لذّتها
چون دانستى كه محبّت خدا در حقّ بندگان ممكن،و رأس همۀ فضايل و سرمايۀ جملۀ سعادات است.بدان كه:الذّ همۀ لذّات،و بالاترين جملۀ ابتهاجات نيز هست.و بيان اين مطلب آن است كه:آنچه سابقا اشاره به آن شد معلوم شد كه محبّت،ميل و رغبت طبع است به چيزى كه ادراك آن ملايم طبع باشد.يا بهجت و سرور به ادراك ملايم و لذّت آن،خود ادراك ملائم و رسيدن به آن است.پس لذّات،تابع ادراكاتاند،و انسان جامع قواى چند هست و از براى هر قوّه،لذّتى است كه عبارت است از:رسيدن و ادراك آن قوّه به مقتضاى طبع خود.
و چون مقتضاى قوّۀ غضبيّه،انتقام و برترى است،پس لذّت آن در تسلّط و غلبه است.و قوّۀ شهويّه كه مقتضاى آن تحصيل غذا و حصول مباشرت و امثال آن است پس لذّت آن در رسيدن به آنها است.و همچنين لذّت قوّۀ سامعه در شنيدن الحان و نغمهها.و لذّت باصره در ديدن آبها و سبزهها و صور جميله.و[لذّت قوّۀ]شامّه در بوييدن عطرهاى طيّبه.و[لذّت]قوّۀ عاقله كه آن را بصيرت باطنه گويند،مقتضاى آن معرفت حقايق اشياء و احاطه علمى به موجودات است.پس التذاذ آن در علم و معرفت است.و نظر به اينكه منتهاى كمال انسانى،بلكه اخصّ اوصاف الهيّه و اشرف صفات ربوبيّه،علم است.پس آن،اقواى لذّات و اكمل ابتهاجات خواهد بود.و از اين جهت، هرگاه كسى بشنود كه او را به زيركى و دانايى و كثرت علم ستايش مىكنند،به نشاط مىآيد،زيرا از اين ستايش كردن و ثنا نمودن،كمال ذات و جمال علم خود را استنباط
[١] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٥٩.