معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٧٨ - علاج عجب به حسب و نسب
ره اينست جانا كه مردان راه
به عزت نكردند در خود نگاه
از آن بر ملايك شرف داشتند
كه خود را به از سگ نپنداشتند
و علاج ديگر از براى عجب به هر يك از اين صفات آن است كه:تأمل كند كه از كجا اين صفت از براى او حاصل شده؟و كه به او داده؟و توفيق تحصيل آن از جانب كيست؟اگر چنان دانست كه:همۀ اينها نعمتى است از جانب خدا،بايد به جود و كرم او عجب نمايد،و به فضل و توفيق او شاد و فرحناك گردد،كه بدون سابقۀ استحقاقى توفيق چنين فضيلتى او را كرامت فرمود.و اگر چنان دانست كه:به خودى خود به آن صفت رسيده،زهى جهل و نادانى.
در بعضى روايات وارد شده است كه:«بعد از آنكه ايّوب پيغمبر-عليه السّلام-مبتلا شد و مدت مديدى در انواع محنت و بلا و رنج و عناد گذرانيد،روزى عرض كرد كه:
پروردگارا!تو مرا به اين بلا مبتلا ساختى و هيچ امرى از براى من روى نداد مگر اينكه رضاى تو را طلبيدم.و خواهش تورا بر خواهش خود مقدم داشتم.پس پارچه ابرى بر بالاى سر او ايستاد و از ميان آن ده هزار آواز بر آمد كه:اى ايوب!از كجا اين صفت از براى تو حاصل شد؟و كه آن را به تو داد؟پس ايوب-عليه السّلام-مشتى خاكستر برداشت و بر سر خود نهاد و گفت:«منك يا رب»اى پروردگار!اين نيز از تو است». [١]
و به اين سبب بود كه سيّد رسل-صلّى اللّه عليه و آله و سلم-فرمودند كه:«احدى نيست كه عمل و طاعت او باعث نجات او شود.عرض كردند كه:تو نيز چنين نيستى؟ فرمود نه،من هم چنين نيستم مگر اينكه رحمت خدا مرا فرا گيرد». [٢]
علاج عجب به حسب و نسب
و اما عجب به نسب و حسب:پس علاج آن دانستن چند چيز است:
اول آنكه:بدانى كه فخر و بزرگى كردن به كمال ديگرى نيست مگر سفاهت و بىخردى،زيرا كسى كه خود ناقص و بىكمال باشد كمال جد و پدر او را چه سود بخشد.بلكه اگر آنان زنده بودند ايشان را مىرسيد كه گويند:اين فضيلت از ماست،تو را چه افتاده است؟و در حقيقت تو نيستى مگر كرمى كه از فضلۀ آنها به هم رسيده.اگر كرمى كه از فضله انسان حاصل شود اشرف باشد از كرمى كه از سرگين خرى به هم رسد كسى كه پدر يا جدش را كمالى باشد اشرف از كسى خواهد بود كه چنين نباشد.
[١] احياء العلوم،ج ٣،ص ٣٢٢.و محجة البيضاء،ج ٦،ص ٢٨١.
[٢] كنز العمّال،ج ٣،ص ٤٤،خ ٥٣٩٧.