معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٩٩ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
مجروح مىگردد.و نقد و جنس به سالها اندوختهاش در دو سه روز به تاراج حادثات مىرود.و خانه و املاك از مال حرام پرداختهاش در اندك وقتى به ديگران منتقل مىشود.
آنچه ديدى برقرار خود نماند
و انچه بينى هم نماند برقرار
مجملا طالب جاه و جلال و شيفتۀ مناصب سريع الزوال را در هيچ حالى از احوال، آسايشى نيست،زيرا تا به مطلب نرسيده و هنوز پاى به مسند منصب ننهاده چه جانها كه در طلبش مىكند.و چه رنجها كه در جستجويش مىبرد.و چون مقصود به حصول پيوست و در پيشگاه جاه و منصب نشست،روز و شب به دردسرهاى جانكاه دركار،و صبح و شام در چهار موجه شغلهاى بىحاصل،مضطرب و بىقرار.دل ويرانش هر لحظه در كشاكش آزارى،و خاطر پريشانش هر دم در زير بارى.هر صداى حلقه كه به گوشش مىرسد هوش از سرش مىبايد.و از شنيدن آواز پاى هر چوبدار بىاعتبارى دل در برش مىتپد.و چون قلم معزولى بر رقم منصبش كشيده شد و هاى و هوى جلال و عزّتش فرو نشست به مرگ خود راضى،و ملازم خانه ملاّ و قاضى مىگردد.و تا زنده است به اين جان كندن،و چون دست و پايش به رسن اجل بسته شد اوّل حساب و ابتداى سؤال و جواب است.نمىدانم اين بيچاره،از غم و محنت،كى آسوده خواهد گرديد.و سر شوريدهاش چه وقت به بالين استراحت خواهد رسيد؟! زنده است ولى ز زندگانيش مپرس.
و اين همه مفاسد از محبّت جاه و منصب حاصل است.آرى:
جان كه از دنباله زاغان رود
زاغ،او را سوى گورستان برد
هين مدو اندر پى نفس چو زاغ
گو به گورستان برد نه سوى باغ
گر روى رو در پى عنقاى [١]دل
سوى قاف [٢] و مسجد اقصاى دل
و بعد از اين همه،تأمّل كن در آنچه به سبب جاه و منصب چند روزه دنياى فانى از آن محروم مىمانى از سعادت ابدى و پادشاهى سرمدى و نعمتهايى كه هيچ گوشى نشنيده و هيچ چشمى نديده و به هيچ خاطرى خطور نكرده.
سليمان ابن داود-عليهما السّلام-كه پيغمبر جليل الشّأن و از معصيت و گناه معصوم بود و ذرّهاى از فرمان الهى تجاوز نكرد و طرفة العينى غبار معصيت به خاطر مباركش ننشست و با وجود سلطنت كذايى،از رنج دست خويش معاش خود را گذرانيد و كام خود را به لذّات دنيا نيالود،با وجود اين،در اخبار رسيده است كه:پانصد سال آن عالم
[١] سيمرغ.
[٢] نام كوهى افسانهاى.