معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨١٣ - جزع و بىتابى
مگر فقر و مرض،پس من هم همان را به ايشان عطا مىكنم.و بعضى را صلاح نيست مگر صحّت و غنا،پس من آن را به ايشان مىدهم». [١]
صفت سى و دوّم:جزع و بىتابى
و آن عبارت است از:رها كردن عنان خود در مصيبت و بلا به فرياد كشيدن و آه و ناله كردن و جامه دريدن و بر خود زدن.بلكه داخل جزع است دلتنگ شدن در مصائب و ملول گشتن و پريشان شدن خاطر و عبوس كردن.
و سبب كلّى آن ضعف نفس است.و اين صفت،از جملۀ مهلكات عظيمه است، زيرا آن در حقيقت انكار بر قضاى خدا و اكراه از حكم و فعل اوست.
و از اين جهت سيّد رسل-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود كه:«تمام محنت در وقت بلا، جزع كردن است». [٢]
و فرمود كه:«أجر عظيم با بلاى عظيم است و چون خدا قومى را دوست دارد ايشان را مبتلا مىسازد.پس هر كه راضى شد،رضاى خدا از براى او است و هر كه غضبناك گرديد غضب خدا از براى او است». [٣]
و در حديث قدسى وارد است كه:«هر كه راضى نگردد به قضاى من و شكر نكند بر نعمتهاى من و صبر نكند بر بلاى من،پس پروردگارى بجويد سواى من». [٤]
مروى است كه:«چون حضرت زكريّا از كفّار فرار نمود و در ميان درختى پنهان شد،كفّار مطّلع شده به تعليم شيطان،ارّه دو سر ساختند و بر بلاى درخت نهاده كشيدند تا ارّه به فرق همايون زكريّا رسيد،بىاختيار ناله از او سر زد پس وحى الهى به زكريّا رسيد كه:اگر يك ناله ديگر از تو بلند شود نام تو را از ديوان انبيا محو مىسازم.پس زكريّا دم دركشيد و دندان بر جگر نهاد تا او را به دو نيم كردند». [٥]
گفتمش:اين قدر آزار دل زار مكن
گفت:اگر يار منى شكوه ز آزار مكن
گفتم:از درد دل خويش به جانم چه كنم
گفت:تا جان بودت درد دل اظهار مكن
[١] رك:بحار الأنوار،ج ٧١،ص ١٤٠،ح ٣١.
[٢] جامع السعادات،ج ٣،ص ٢٧٨.
[٣] جامع السعادات،ج ٣،ص ٢٧٩.
[٤] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٨٩.و احياء العلوم،ج ٤،ص ٢٩٥.
[٥] جامع السعادات،ج ٣،ص ٢٧٩.