معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٠٤ - شرافت استغناء و قطع طمع
چه خوب است تشريف مير ختن
از آن به كهن جامه خويشتن
گر آزادهاى بر زمين خسب و بس
مكن بهر قالى زمين بوس كس
و گر خود پرستى شكم طبله كن
در خانۀ اين و آن قبله كن
نيرزد عسل جان من زخم نيش
قناعت نكوتر به دوشاب [١]خويش
و هر طامعى اعتماد او به مردم زيادتر از اعتماد او به خداست،زيرا كه:اگر اعتماد او به خدا بيشتر بودى طمع بجز از او نداشتى.و خود اين مذمتى است كه سر آمد همه مذمتهاست.
وقتى درويشى تنگدست به در خانه منعمى رفت و گفت:شنيدهام مالى در راه خدا نذر كردهاى كه به درويشان دهى،من نيز درويشم.خواجه گفت:من نذر كوران كردهام تو كور نيستى.پس گفت:اى خواجه كور حقيقى منم كه درگاه خداى كريم را گذاشته به در خانه چون تو گدائى آمدهام.اين را بگفت و روانه شد.خواجه متأثّر گشته از دنبال وى شتافت و هر چند كوشيد كه چيزى به وى دهد قبول نكرد.
آرى:چگونه كسى كه روى از در خانه خدا برتافت كور نباشد و حال آنكه چنين درگاه را گم كرده؟چگونه كر نباشد و حال اينكه آيۀ كريمۀ «أَ لَيْسَ اللّٰهُ بِكٰافٍ عَبْدَهُ » را نشنيده.يعنى:«آيا خدا كافى نيست از براى بنده خود؟». [٢]و اگر شنيده و باور نكرده، خود كافرى است مطلق،نعوذ باللّه منه.
گر گدائى كنى از درگه آن كن بارى
كه گدايان درش را سر سلطانى نيست
فصل:شرافت استغنا و قطع طمع
ضد صفت طمع،«استغنا»و بىنيازى از مردم است.و اين از جمله فضائلى است كه:
باعث قرب به پروردگار جهان مىشود،زيرا كه:هر كه قطع طمع از غير خدا نمود خدا او را دوست دارد.و غناى حقيقى عبارت از آن است.
همچنان كه سيّد رسل-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود كه:«غنا،اين نيست كه:كسى مال بسيار داشته باشد،بلكه غنا عبارت است از:بىنيازى نفس». [٣]
و اين خود ظاهر است،زيرا كه:اگر سؤال و احتياج بد است،بد خواهد بود،خواه چيزى داشته باشد يا نه.بلكه در صورت چيزى داشتن،قبيحتر و بدتر است.
[١] شيره.
[٢] زمر،(سورۀ ٣٩)،آيۀ ٣٦.
[٣] بحار الأنوار،ج ٧٧،ص ١٦٢،ح ١٦٧.